(ناهیدنامه 0084 – ۵ خرداد ۱۴۰۲)

طی دو سال گذشته که با ده‌ها شرکت دولتی، خصولتی و خصوصی به عنوان مشتریان بالقوه جلسه داشتم و از طرفی در رویدادهای مربوط به کارآفرینان شرکت می‌کردم، چیزی که آزارم می‌داد، عدم تناسب فعالیت فناوران و کارآفرینان با نیاز واقعی مشتریان بود.

ارزش‌ها جابجا شده بود. به جای شاخص اثرگذاری، حرکت بر لبه تکنولوژی و تولید محصولات های‌تک، شرط پذیرش در پارک‌های فناوری دانشگاه‌ها اعلام شده بود.

این طرف در پارک‌ها، خیل کارآفرینان بعضا افسرده‌ای که حالا در ورشکستگی دولت، مشتریان محدود دولتی خود را از دست داده بودند و آن طرف صنایعی که هنوز درگیر حل پایه‌ای‌ترین نیازهای خود بودند که ربطی به محصولات های‌تک نداشت.

این طرف، جوانان تلنت فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های برتر، به دنبال ساخت رزومه قابل ارائه به شرکت‌های مطرح بین‌المللی و تنها راضی به کار در استارتاپ‌ها و شرکت‌های مطرح دیجیتال و حوزه فینتک؛ و در طرف دیگر صنایعی که نقش بزرگی در تولید ناخالص داخلی و اشتغال‌آفرینی داشتند، خالی از نیروهای با استعداد.

عدم تناسب، درد همه جایی و ادامه‌داری بود که از آموزش نامتناسب با نیاز بازار شروع شده بود و در فضای نوآوری و کارآفرینی هم امتداد پیدا کرده بود.

اثرگذاری،‌ ارزشی بود که به خاطرش فضای دانشگاه را رها کرده بودم و هنوز در اعماق وجود به دنبال آن بودم. مشکلات بسیاری که در صنایع دیده بودم، ذهنم را رها نمی‌کردند. نمی‌توانستم بی‌توجه به آن‌ها به دنبال توسعه محصول برای خارج از کشور باشم. همانطور که قبل‌تر نمی‌توانستم خودم را راضی به نوشتن مقاله‌هایی برای کسب امتیاز و جلب رضایت سیستم وزارت علوم کنم، در حالی که دردی از دردهای مملکت را حل نمی‌کردند.

کسب و کار جدید زاده تمرکز من بر درد و نیاز واقعی صنعت است. روزی که تصمیم گرفتم در حد توانم کاری کنم، قبل از این که این سرمایه‌های باقیمانده به مانند دریاچه ارومیه به شوره‌زاری تبدیل شوند.

به امید روزی که صنایع خصوصی ما و به تبع آن کشورمان ایران، با توسعه پایدار، به شکوه و جلال برسند.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *