(ناهیدنامه 0089 – ۵ مرداد ۱۴۰۲)
تازگیها به یک دستهبندی از آدمها بر اساس دایره داستان و وسعت تخیلشون رسیدم.
پیش آمده که در فضای مبهم فکری خودتون، اون دایره را خیلی بزرگتر از چیزی ببینید که الان شما و اطرافیانتون در اون هستید؟ احساس بیقراری کنید و یک صدای ضعیف درونی بگه که جای شما در این فضای محدود نیست؟ صدا را هر از گاهی میشنوید اما بلد نیستید از دایره فعلی فراتر برید.
چون بیقرار هستید، نمیتونید رفتار بهینه مناسب فضا و دایره فعلی داشته باشید و توسط اطرافیانتون درک نمیشید. گاهی هم خودتون را بابت این تفاوت با نزدیکانتون شماتت میکنید و این فکر به ذهنتون میاد که شاید مشکل از خود شماست که در واقعیت سیر نمیکنید.
آدمهایی را میبینید در دایرههای خیلی بزرگتر که به نظرتون دور از دسترس میان و حتی در تخیلتون هم نمیگنجه که روزی بتونید یکی شبیه اونها بشید یا به دایره اونها راه پیدا کنید.
من این مدت آدمهایی را دیدم با دایرههای خیلی بزرگتر از آنچه که قبلا عادت داشتم ببینم. آدمهایی از این جنس که چشمانداز و دامنه دیدشون خیلی بزرگتر از چیزیه که در حال حاضر در اون هستند.
و فهمیدم تفاوت اصلی آدمها در همین قصهای است که برای خودشون دارند. همه چیز از قصه شروع میشه. قصه کوچک، تو را در محدوده همان قصه نگه میداره و قصه بزرگ …
نقطه شروع تحول اینه که به اون صدای ضعیف درونی مبهم که سرکوبش میکردی، اجازه بدی واضح و شفاف بشه و به رسمیت بشناسیش و اتفاقا باهاش کیف و حال کنی. کمکم اینطوری میشه که اون آدمهای در دایرههای خیلی بزرگتر را دور از دسترس نمیبینی و دایره خودت هم بزرگ و بزرگتر میشه.

