
وقتی سوال خودش را آشکار میکند
(ناهیدنامه 0241 – ۷ تیر ۱۴۰۵) ✨✨میگوید: ناهید! یادت هست چند سال پیش، سوال و دغدغهی اصلیات این بود که رسالتت چیست؟ و این که چه شغل یا مشاغلی برایت مناسب هستند؟ یادت هست شغلهای مختلف را امتحان میکردی و…

(ناهیدنامه 0241 – ۷ تیر ۱۴۰۵) ✨✨میگوید: ناهید! یادت هست چند سال پیش، سوال و دغدغهی اصلیات این بود که رسالتت چیست؟ و این که چه شغل یا مشاغلی برایت مناسب هستند؟ یادت هست شغلهای مختلف را امتحان میکردی و…

(ناهیدنامه 0239 – ۲ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید موقع چرخ پاهایت را با اطمینان به زمین بسپار. تو در امن هستی. امن بودن! چه واژهی آشنایی برای این دوران من؛ این روزها موقع مراقبهی بادیاسکن هم زمانی که نوبت…

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ سالهام میگذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتینهای زندگی در…

(ناهیدنامه 0202 – ۱ خرداد ۱۴۰۴) ✨برای اولین بار در یک روز با ۴ مراجع جدید جلسه داشتهام. قبل از جلسه با مراجع آخر احساس میکنم از نظر روانی دیگر ظرفیت ندارم. با این که روز قبل در راستای پروژه…

(ناهیدنامه 0196 – ۶ فروردین ۱۴۰۴) ✨عید را با کلی تعارضات درونی شروع میکنم. درونم یکپارچه نیست و این به من فشار میآورد. تعدادی خواسته و تصویر در آلبوم تصاویر دنیای مطلوبم دارم که بارها خودم را بابت دور بودن…

(ناهیدنامه 0192 – ۱۳ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول 🔹مامان به نظرم مراسم افطاری مدرسه را ثبت نام نکنیم. فکر نکنم تو هم لذتی از این برنامه ببری. تو با بقیه مامانها خیلی فرق داری. بیشتر آنها مذهبی سنتی هستند. 🔸درست…

(ناهیدنامه 0184 – ۲۷ دی ۱۴۰۳) میگویم آن زمان که متوجه شدم که گم شدهام، هیچ کس از اطرافیان و دوستان و آنان که قبولشان داشتم، این گمگشتگی و جستجوگری را به رسمیت نمیشناختند. سعی داشتند با دلیل و منطق…

(ناهیدنامه 0170 – ۲۳ آبان ۱۴۰۳) گفت: «خوبی کاری که میخواهی انجام بدهی این است که انتهایش قابل تصور نیست و تا بینهایت میتوانی به آن شاخ و برگ بدهی.» جا خوردم. اولین بار بود که یک نفر از درون…

(ناهیدنامه 0168 – ۱۶ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در جلسه مولانا خوانی، آن عزیز دوست داشتنی، گریه میکرد که نمیداند چرا در این بیش از ۶۰ سال زندگی، اینقدر به خطا رفته و فرصت درست زندگی کردن را از دست داده…

(ناهیدنامه 0167 – ۱۵ آبان ۱۴۰۱) میگوید: «امروز یک اتفاقی افتاده؛ پرانرژیتر از دیروز هستی.» میگویم خلاصه دیشب آخرین ریسمان را هم قطع کردم. در این هفته تمام پروندههای باز و آنچه که من را به مسیر گذشته پیوند میداد،…

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحتهایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبلتر بود، تحت تاثیر قرار میگرفتم، در درون برآشفته میشدم، به مسیر شک میکردم… اما برای خودم هم این حجم…

(ناهیدنامه 0164 – ۹ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در ملاقاتی که با دوستان و از فضای کار قبلی داشتم، حالم دگرگون شد. دلم برای آنجا حسابی تنگ شده بود؛ قلبم میتپید و شوق داشتم و همزمان به این فکر میکردم که…

(ناهیدنامه 0163 – ۷ آبان ۱۴۰۳) «يك مسافر خوب هيچ نقشه از پیش طراحی شدهای ندارد. و برای رسيدن به مقصد خاصی سفر نمیكند.» میگویم من با این بخش از فلسفهی تائو بسیار ارتباط میگیرم و انگار برای این مرحله…

(ناهیدنامه 0162 – ۵ آبان ۱۴۰۳) ✨میگوید ناهید! یادت میآید که وقتی مهسا آن نقاشی فوقالعاده را در خانهشان نشانت داد و تعریف کرد که پدر همسرش بعد از ورشکستگی در میانسالی به نقاشی پناه آورده و بدون هیچ آموزشی،…

(ناهیدنامه 0161 – ۳ آبان ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۵_۱۴۰۳۰۸۰۳] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] به فضای درونی و احساساتم بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ پرداختم. گفتم که بعد از چهار…

(ناهیدنامه 0156 – ۲۷ مهر ۱۴۰۳) میگوید ناهید، تو برای من شبیه وصف این ترانه هستی؛ درونت سرکش و بیرونت آرام و ساکت است. میگویم میدانی چرا مدتی است احساس میکنم اشتیاق در من مرده است و با کمتر چیزی…

(ناهیدنامه 0155 – ۲۵ مهر ۱۴۰۳) پرده اول میگویم میخواهم تغییر جهت اساسی بدهم. من متعلق به فضاهایی که قبلا تجربه کردم، نیستم. تمام شواهد این را به من میگویند. از صدای درونی تا خوابها و نشانهها. من باید خود…

(ناهیدنامه 0153 – ۲۱ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۳_۱۴۰۳۰۷۱۷] از شرایط کلی بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ گفتم. در این جا به فضای درونی و…

(ناهیدنامه 0151 – ۱۷ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۳_۱۴۰۳۰۷۱۷] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۲_۱۴۰۳۰۷۱۴] تا آنجایی گفتم که تیمی را که بسیار دوست داشتم منحل کردم. سفر درونی من در زمستان ۱۴۰۱ وارد مرحله تازهای شد. مشکلات و…

(ناهیدنامه 0150 – ۱۴ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۲_۱۴۰۳۰۷۱۴] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰] فضای بیرونی حاکم بر شروع سفر و تحولات خود را ترسیم کردم. در این جا میخواهم به سفر درونیام همزمان با آن تحولات بیرونی…

(ناهیدنامه 0149 – ۱۰ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰] همهچیز از تیر ماه ۱۴۰۱ و عجیبترین رویای زندگیام شروع شد. خواب را بعدها به اتفاقات بیرونی و جنبش مهسا ربط دادم اما حالا میدانم که آن رویا بیشتر پیامی برای…

(ناهیدنامه 0148 – ۷ مهر ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۰_۱۴۰۳۰۷۰۷] یک سال و نیم پیش بود که در مصاحبهای که مرحوم داریان با من انجام دادند، خودم را یک جستجوگر معرفی کردم. آن زمان در اواخر یک دوران طولانی تحول درونی…

(ناهیدنامه 0146 – ۴ مهر ۱۴۰۳) دیروز وقتی سجاد داشت از این میگفت که عاشق کارش هست، صبح زود بیدار میشود و میرود برای دویدن در طبیعت و تجربه طلوع؛ و بعد تا دیروقت در کارخانهاش کار میکند، به این…

(ناهیدنامه 0142 – ۱۴ شهریور ۱۴۰۳) به قصد دریاچه گَهَر آمدهایم. با اعتماد به صحبتهای مردم شهر گمراه شدیم و با تصور این که تا جلو دریاچه جاده کشیده شده و دیگر نیازی به پیادهروی ۵ ساعته نیست، تنها یک…

(ناهیدنامه 0141 – ۱۰ شهریور ۱۴۰۳) میگوید جهان دائما در حال جهیدن است و کاری که ما میتوانیم کنیم این است که مثل موجسوار، امکانهای خود را روی آن سوار کنیم. میگوید امکان، فضای بین بود و نبود است یعنی…

(ناهیدنامه 0126 – ۷ تیر ۱۴۰۳) میگوید هنوز در حرفهایت به دنبال آن حمایت بیرونی هستی؛ ببین که حمایتهایی که قبلا دست و پا کردی، پایدار نبودند و هر بار چقدر اذیت شدی و هزینه دادی. تو باید یاد بگیری…

(ناهیدنامه 0124 – ۲۷ خرداد ۱۴۰۳) چهل سالگی را دوست دارم. با توشهای از تجربههای زیسته و مسیر طی شدهای که بخشی از آن را با هویت خودت بودهای و بخشی دیگر را با هویت القا شده از خانواده، فرهنگ…

(ناهیدنامه 0119 – ۱۲ خرداد ۱۴۰۳) میگوید ۹۰ درصد آدمها از جنس ایستگاه هستند؛ تو هیچ وقت آدم ایستگاه نبودی ولی نمیتوانستی این را بپذیری. حالا که به این پذیرش رسیدی، یاد میگیری که قطار بودن هم کلی دستاورد ایجاد…

(ناهیدنامه 0117 – ۷ خرداد ۱۴۰۳) بعد از این همه سال جستجو، در حالی که به هر مقصدی که رسیدم، فهمیدم آن مقصدی نیست که فکر میکردم و ناچار به تغییر مسیر شدم؛ به نقطهای رسیدم که هیچ ایدهای راجع…

(ناهیدنامه 0109 – ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای ۶ ماه تقریبا هر هفته یکشنبه ۵ صبح بیدار میشدم، تا قبل ۸:۳۰ صبح در کارخانه بودم و ۹:۳۰ شب سهشنبه دوباره به خانه میرسیدم. در تمام این مدت، چه شبهایی که در…