برای سفر قربانی کن

(ناهیدنامه 0196 – ۶ فروردین ۱۴۰۴)

✨عید را با کلی تعارضات درونی شروع می‌کنم. درونم یکپارچه نیست و این به من فشار می‌آورد. تعدادی خواسته و تصویر در آلبوم تصاویر دنیای مطلوبم دارم که بارها خودم را بابت دور بودن از آن تصاویر سرزنش کرده‌ام. خلاصه با خودم شفاف می‌شوم که بخشی از تصاویر اساسا قابل دستیابی نیستند و برخی هم مورد تمایل وجه دیگری از من نیستند.

لازم است تکلیفم را با این خواسته‌ها روشن کنم. فقط من نیستم که تغییر کرده‌ام، بقیه‌ی آدم‌ها و شرایط هم تغییر کرده‌اند و تصویری که ده سال قبل کار می‌کرد، دیگر منطبق با واقعیت و شرایط و آدم‌های امروز نیست.

بعد از ماه‌ها تقلای درونی، تسلیم می‌شوم و با وضعیت موجود به پذیرش می‌رسم. سنگ‌هایم را با خودم وا می‌کنم و با درد تصاویر را خارج می‌کنم. این قربانی دادن، با درد و ترس همراه است. ذهن، آینده و یک سری اعتقادات و باورها را دستاویز قرار می‌دهد و می‌ترساند. انتخابم نیست که هدایت زندگی‌ام را به ترس بسپارم. آن باورها را هم تعدیل می‌کنم. می‌دانم که می‌توانم تصاویر جدیدی خلق و جایگزین قبلی‌ها کنم.

✨در جلسه‌ی کوچینگ داشتم به مراجعم کمک می‌کردم که از بین تصاویر و راه‌های متضاد، یکی را انتخاب کند. او هم باید قربانی می‌داد. به او گفتم که نترسد. گفتم که لازم نیست برای همیشه آن‌ها را خارج کند؛ سال آینده این موقع می‌تواند دوباره وضعیت را بررسی کند و اگر شرایط مساعد بود، آن‌ها را برگرداند.

همین روش را برای خودم هم به کار می‌برم. خارج کردن آن تصاویر به مانند بریدن بند ناف است. به ناهیدِ ترسیده می‌گویم که نگران نباشد؛ می‌گویم که کسی چه می‌داند آینده چه می‌شود؛ وعده می‌دهم که در چند سال آینده اگر همچنان بی‌تاب بود، دوباره تصاویر را بررسی می‌کنم و اگر شرایط مهیا بود، برشان می‌گردانم؛ اما در حال حاضر، لازم است که بارم را سبک کنم.

✨یک مسافر باید که بی‌تعلق و سبکبار باشد. هنوز یک مسافر واقعی نیستم. هنوز نیاز به پاکسازی دارم. یک مسافر مدام به گذشته نگاه نمی‌کند. یک مسافر به تصاویری که خود خلق کرده، بند نمی‌شود.

سبک شده‌ام. خیلی چیزها و آدم‌ها و رابطه‌ها را پشت سر گذاشته‌ام. گذشته را که رها می‌کنم، بهتر می‌توانم چشم‌انداز و جاده را ببینم. هنوز خیلی چیزهاست که می‌توانم در خودم تغییر و یا پرورش دهم. از عظمت و ابهام «من»ای که دائم پدیدار می‌شود، به وجد می‌آیم. گاهی خودم را نمی‌شناسم. دایره‌ی خیال و فضای امکانم توسعه می‌یابد و می‌دانم که این یک روند ادامه‌دار خواهد بود.

✨موضوع روان آدمی بسیار برایم جذاب است. این که «من» تا کجا می‌تواند توسعه پیدا کند و این «پدیدار شدن» چه محدودیت‌هایی دارد؟ یک نفر در طول زندگی چقدر می‌تواند پرش از مدار خود داشته باشد؟ یک «من» چقدر می‌تواند بار هستی را هم به دوش بکشد و با توسعه‌ی خود، هستی و عالم را هم بسط دهد؟
با خودم فکر می‌کنم درست است راه بی‌نهایت است و شاید سرعت مهم نباشد، اما وقتی به تمام ظرفیت‌های وجودی توجه شود و پرورش داده شوند، کیفیتِ بودن بسیار متفاوت می‌شود.

✨به خیلی چیزها می‌اندیشم؛ به کارهای نکرده و استعدادهای خاک خورده که در انتظار توجه و پرورش هستند؛ به تولد دوباره و دوباره و «من‌»هایی که یکی در پی دیگری پدیدار می‌شوند؛ به جاده‌ی پر پیچ و خم که انتها ندارد؛ به سفر پر از جذابیت و چشم‌اندازها و همسفران و رهروان جدیدی که پی در پی نمایان می‌شوند.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر از تالاب شادگان؛ بهمن ۱۴۰۳.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *