
رنجها و حسرتهای درونی
(ناهیدنامه 0168 – ۱۶ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در جلسه مولانا خوانی، آن عزیز دوست داشتنی، گریه میکرد که نمیداند چرا در این بیش از ۶۰ سال زندگی، اینقدر به خطا رفته و فرصت درست زندگی کردن را از دست داده…

(ناهیدنامه 0168 – ۱۶ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در جلسه مولانا خوانی، آن عزیز دوست داشتنی، گریه میکرد که نمیداند چرا در این بیش از ۶۰ سال زندگی، اینقدر به خطا رفته و فرصت درست زندگی کردن را از دست داده…

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحتهایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبلتر بود، تحت تاثیر قرار میگرفتم، در درون برآشفته میشدم، به مسیر شک میکردم… اما برای خودم هم این حجم…

(ناهیدنامه 0164 – ۹ آبان ۱۴۰۳) ✨میگویم در ملاقاتی که با دوستان و از فضای کار قبلی داشتم، حالم دگرگون شد. دلم برای آنجا حسابی تنگ شده بود؛ قلبم میتپید و شوق داشتم و همزمان به این فکر میکردم که…

(ناهیدنامه 0163 – ۷ آبان ۱۴۰۳) «يك مسافر خوب هيچ نقشه از پیش طراحی شدهای ندارد. و برای رسيدن به مقصد خاصی سفر نمیكند.» میگویم من با این بخش از فلسفهی تائو بسیار ارتباط میگیرم و انگار برای این مرحله…

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) میپرسد حالا واقعا پروژهی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ میگویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…

(ناهیدنامه 0159 – ۱ آبان ۱۴۰۳) الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را پرده اول میگویم دارم تلاش میکنم بر دغدغهی معاش غلبه کنم. نمیگذارد که خود…

(ناهیدنامه 0158 – ۳۰ مهر ۱۴۰۳) صبح روز اول پروژهی بودن، دلم خواست به درکه بروم. این بار برخلاف تمام دفعات دیگر که هدفم ورزش بود و میبایست یک ساعت را بدون وقفه میرفتم، هرجا دلم خواست ایستادم و از…

(ناهیدنامه 0155 – ۲۵ مهر ۱۴۰۳) پرده اول میگویم میخواهم تغییر جهت اساسی بدهم. من متعلق به فضاهایی که قبلا تجربه کردم، نیستم. تمام شواهد این را به من میگویند. از صدای درونی تا خوابها و نشانهها. من باید خود…

(ناهیدنامه 0152 – ۱۸ مهر ۱۴۰۳) در تمام این سالها، برای دریافت تایید خانواده و اطرافیان و محیط و جامعه، بخشهایی از خودم را خاک کردم و با ترس و لرز بخشهایی از خود اصیلم را زیست کردم. این روزها…

(ناهیدنامه 0146 – ۴ مهر ۱۴۰۳) دیروز وقتی سجاد داشت از این میگفت که عاشق کارش هست، صبح زود بیدار میشود و میرود برای دویدن در طبیعت و تجربه طلوع؛ و بعد تا دیروقت در کارخانهاش کار میکند، به این…

(ناهیدنامه 0144 – ۲۸ شهریور ۱۴۰۳) بتهایی که به نام بعل یا آستارت و هزاران اسم دیگر شناخته شده است، امروز آنها شرف، پرچم، حکومت، قدرت، خانواده، شهرت، تولید و نامهای بسیار دیگری به خود گرفته است. تلمود میگوید: «هرکس…

(ناهیدنامه 0141 – ۱۰ شهریور ۱۴۰۳) میگوید جهان دائما در حال جهیدن است و کاری که ما میتوانیم کنیم این است که مثل موجسوار، امکانهای خود را روی آن سوار کنیم. میگوید امکان، فضای بین بود و نبود است یعنی…

(ناهیدنامه 0139 – ۲۸ مرداد ۱۴۰۳) اگر میخواهید فرزندانتان را به مرحله شک و تفکر راجع به هستی و خلقت برسانید، از سریال ماده تاریک استفاده کنید. چند شبی است که سریال ماده تاریک را به همراه پسرم میبینیم. حسابی…

(ناهیدنامه 0135 – ۱۶ مرداد ۱۴۰۳) در مشق شوق چهارم از من میخواهد به این فکر کنم که زندگیام بر کدام حقایق استوار است؟ و من مینویسم: حقیقت این است که زندگی در این دنیا یک فرصت رشد فردی و…

(ناهیدنامه 0133 – ۷ مرداد ۱۴۰۳) میگوید: نام و نام خانوادگی؛ برگزیده تو نیست. نسبتهای خانوادگی (همسر، پدر، مادر، برادر، خواهر) مشترک است. مدرک تحصیلی و عناوین علمی تصدیق دیگری است. شغل و پیشه؛ مصادیق فراوانی به جز تو دارد.…

(ناهیدنامه 0130 – ۲۲ تیر ۱۴۰۳) پرده اول داریم برای یک شب سکوت در طبیعت، پیچ و تابهای جاده شمال را طی میکنیم. راننده تپسی از مشکلاتش میگوید. میگوید خدا را شکر کنید که مرد نیستید. دو همسر و یک…

(ناهیدنامه 0128 – ۱۵ تیر ۱۴۰۳) میگوید این که ایران را با تمام چالشهایش برای ماندن انتخاب کردی، این که بین گزینهها، گزینههای با چالش بزرگتر تو را به خود میخوانند، یعنی ماموریت تو در دل حل همین چالشها قرار…

(ناهیدنامه 0127 – ۱۰ تیر ۱۴۰۳) میپرسد آیا مطمئنی؟ میگویم بله. از تمام مسیرهای خوشتعریف موجود، این مسیری است که از عهدهاش برمیآیم و با تجارب من سازگار است. اختیار بالا دارم، میتوانم تیم را با ارزشهای خودم بسازم، خودم…

(ناهیدنامه 0124 – ۲۷ خرداد ۱۴۰۳) چهل سالگی را دوست دارم. با توشهای از تجربههای زیسته و مسیر طی شدهای که بخشی از آن را با هویت خودت بودهای و بخشی دیگر را با هویت القا شده از خانواده، فرهنگ…

(ناهیدنامه 0120 – ۱۶ خرداد ۱۴۰۳) پرده اول: گفتم شما جلوتر بروید. من آخر میآیم. فوبیای فضای بسته دارم، نمیتوانم در آن مسیر تنگ، وسط جمعیت قرار بگیرم. نشسته بودیم. بیمقدمه پرسید چرا برای ترسهایت کاری نمیکنی؟ سخت نیست، راهکار…

(ناهیدنامه 0119 – ۱۲ خرداد ۱۴۰۳) میگوید ۹۰ درصد آدمها از جنس ایستگاه هستند؛ تو هیچ وقت آدم ایستگاه نبودی ولی نمیتوانستی این را بپذیری. حالا که به این پذیرش رسیدی، یاد میگیری که قطار بودن هم کلی دستاورد ایجاد…

(ناهیدنامه 0118 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۳) مدتها بود آرزوی یک سفر را در ذهن داشتم. دلم میخواست بدون ترس از ناامنی جامعه کولهپشتیام را بردارم و تنها به ماجراجویی بروم. نیاز داشتم از فضای امن و آشنا دور شوم و…

(ناهیدنامه 0117 – ۷ خرداد ۱۴۰۳) بعد از این همه سال جستجو، در حالی که به هر مقصدی که رسیدم، فهمیدم آن مقصدی نیست که فکر میکردم و ناچار به تغییر مسیر شدم؛ به نقطهای رسیدم که هیچ ایدهای راجع…

(ناهیدنامه 0114 – ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای من بیشترین بهرهبرداری از آیات قرآن، آنجاست که با بنیاسرائیل سخن گفته میشه و خاطرات و داستانهای اونها یادآوری میشه. اگر قرار بود یک کتاب هدایت در این زمان به دست ما برسه،…

(ناهیدنامه 0113 – ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳) گفت تا کی میخواهی رو به سوی دیگران باشی؟ گفتم من در دیگران به دنبال خودم بودم. ولی حالا بعد از این همه دیگران دیدن، انگار به آنجا رسیدم که میدانم جواب در درون…

(ناهیدنامه 0112 – ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳) «همین تو یک نفر میتونی انتظار از رنگسفید را طوری تعریف کنی که مدعیان سپیدی در کنارت خاکستری دیده بشن؛ در این معناست که هر یک انسان عمیق به تنهایی یک سرزمینه، یک ملته،…

(ناهیدنامه 0109 – ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای ۶ ماه تقریبا هر هفته یکشنبه ۵ صبح بیدار میشدم، تا قبل ۸:۳۰ صبح در کارخانه بودم و ۹:۳۰ شب سهشنبه دوباره به خانه میرسیدم. در تمام این مدت، چه شبهایی که در…

(ناهیدنامه 0108 – ۴ اردیبهشت ۱۴۰۳) گفتم احساس میکنم گم شدم. از این که میتوانم به هر سو بروم، احساس سرگشتگی دارم. تعداد زیاد گزینههای ممکن برای من نعمت نیستند و تحمل بار تصمیمگیری و انتخاب برایم آسان نیست. گفت تکلیفت…

(ناهیدنامه 0080 – ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲) میپرسد: نوشته ای دغدغه ات بهبود اقتصاد کشور است. این از کجا میآید؟ میگویم نمیدانم، یک دغدغه ذهنی است که همیشه با من است با این که در یک خانواده با سطح اقتصادی متوسط…

(ناهیدنامه 0075 – ۸ فروردین ۱۴۰۲) مهمترین درسی که در ماههای پایانی سال ۱۴۰۱ گرفتم و تصمیم دارم آن را در کولهپشتی سال ۱۴۰۲ بگذارم، کاهش کنترلگری، همگام شدن با کائنات، و پذیرش و هماهنگی با چیزها و شرایطی است…