
و تو چه میدانی که لذت چیست؟
(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کردهام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطرههای باران لذت ببرم. گفته بودی خانهام…

(ناهیدنامه 0237 – ۱۸ خرداد ۱۴۰۵) گفته بودی احساساتم از کودکی سرکوب شده و لذت بردن را فراموش کردهام و این که باید لذت را تمرین کنم. گفته بودی از آب خوردن و قطرههای باران لذت ببرم. گفته بودی خانهام…

(ناهیدنامه 0236 – ۲۳ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول میگوید این جهان، جهان اضداد و دوقطبیهاست. این ویژگیِ ذهن بشر هست که از طریق اضداد، مفاهیم را درک میکند وگرنه در بُعد بالاتر، خبری از اضداد نیست. اگر بتوانی در همینجا…

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ سالهام میگذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتینهای زندگی در…

(ناهیدنامه 0221 – ۲۴ آبان ۱۴۰۴) میپرسد: «آیا به روح اعتقاد داری؟» میگویم بله. میپرسد: «مسلمانی؟» در پاسخ میمانم. برای خودم واژههای خودساخته و معانی خودتعریف از واژههای قدیمی دارم. نمیدانم آیا معنای یکسانی از واژه «مسلمان» در ذهنمان داریم…

(ناهیدنامه 0220 – ۷ آبان ۱۴۰۴) رقصکنان به صحنه آمدیم اما رقص را از یاد بردیم: رقصی ظریف میان شکل و بیشکلی. ما در شکل محبوس شدیم. شکل، زندان نیست بلکه گم کردن کلید رهایی و در گذر ایستادن است…

(ناهیدنامه 0218 – ۲ آبان ۱۴۰۴) ✨پرده اول میگوید سکوت و آرامش خواستهی عمیق و واقعیاش است. «بودن» اولویتش است و میخواهد باشد و بقیه را دعوت به بودن و سکون و سکوت کند. من اما هرچند صدایی از درون…

(ناهیدنامه 0216 – ۱۸ مهر ۱۴۰۴) ✨چند سال قبل بود که متوجه شدم نداشتن حمایت عاطفی در طول دوران زندگی باعث شده بود که دریافت حمایت یکی از انگیزههای درونی پنهانم باشد. توانستم ببینم که خیلی تلاشها و به در…

(ناهیدنامه 0213 – ۲۴ مرداد ۱۴۰۴) ✨پرده اول زمان در «اینجا» و «اکنون» متوقف شده است. بعد از سالها دوباره طعم لذت را میچشم بی آنکه برای این تجربه تقلا کنم. حس امن بودن را در اینجا تجربه میکنم. فضا…

(ناهیدنامه 0212 – ۱۱ مرداد ۱۴۰۴) ✨میگوید هر احساس ناخوشایندی پیامی با خود حمل میکند. در آغوشش بگیر و در برابر آن مقاومت نکن. مقاومت اجازه نمیدهد که پیام را دریافت کنی. ✨چندین سال است که در چرخههایی درگیر احساسات…

(ناهیدنامه 197 – ۸ فروردین ۱۴۰۴) ✨پرده اول مدتهاست از چیزهایی که دیگران از آنها لذت میبرند، لذت نمیبرم. خرید، رستوران رفتن، بازیهای هیجانی، فیلم دیدن، شرکت در جشن و مهمانی بزرگ، ساعتها دور هم راجع به مسائل روزمره حرف…

(ناهیدنامه 0187 – ۴ بهمن ۱۴۰۳) میگوید: «دو سال پیش به یک روانشناس مراجعه کردم. دغدغهام این بود که هیچ دغدغهای ندارم و نگران که در بین این هم آدم دغدغهمند، آیا این نشان از مشکلی دارد؟» جاری در لحظهی…

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسم نمیدانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربهی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمیآید. تنها فکرها میآیند و میروند. میگوید تجربهها با هم متفاوتند و مقایسهای در کار نیست.…

(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم آنجا که در تمرین گفتید خواستههایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواستهای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید…

(ناهیدنامه 0179 – دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم من هرچند هنوز جستجوگر هستم، اما وجه تماشاگر درونم در حال غلبه است. میخواهم نامم را به مسافر تماشاگر تغییر دهم. من نظارهگر زندگی هستم با تمام پستی و بلندیهایش. آنگاه که…

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسد ناهید حالت چطور است؟ میگویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…

(ناهیدنامه 0176 – ۱۵ آذر ۱۴۰۳) میگویم داشتم با شوق زندگیام را میکردم؛ تا این که بنا به توصیهی او خواندن این کتاب را آغاز کردم. با فلسفهام راحت بودم اما این کتاب تمام ذهنم را برآشفت و حالا دوباره…

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحتهایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبلتر بود، تحت تاثیر قرار میگرفتم، در درون برآشفته میشدم، به مسیر شک میکردم… اما برای خودم هم این حجم…

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) میپرسد حالا واقعا پروژهی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ میگویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…

(ناهیدنامه 0159 – ۱ آبان ۱۴۰۳) الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را پرده اول میگویم دارم تلاش میکنم بر دغدغهی معاش غلبه کنم. نمیگذارد که خود…

(ناهیدنامه 0158 – ۳۰ مهر ۱۴۰۳) صبح روز اول پروژهی بودن، دلم خواست به درکه بروم. این بار برخلاف تمام دفعات دیگر که هدفم ورزش بود و میبایست یک ساعت را بدون وقفه میرفتم، هرجا دلم خواست ایستادم و از…

(ناهیدنامه 0075 – ۸ فروردین ۱۴۰۲) مهمترین درسی که در ماههای پایانی سال ۱۴۰۱ گرفتم و تصمیم دارم آن را در کولهپشتی سال ۱۴۰۲ بگذارم، کاهش کنترلگری، همگام شدن با کائنات، و پذیرش و هماهنگی با چیزها و شرایطی است…