عکس آواتار

ناهید

خیال یا واقعیت؟

(ناهیدنامه 0034 -۳۰ دی ۱۴۰۰) گاهی ما آدم‌ها نسبت به شرایط و اطرافیانمون اینرسی پیدا می‌کنیم. گاهی اینقدر غرق در خوشی میشیم که یادمون میره تمام این خوشی به یک ریسمان نازک بنده. همه تصورات و برنامه‌ریزی‌ها و اهداف و…

روزنوشته – دلشکستگی

(ناهیدنامه 0033 – ۲۲ دی ۱۴۰۰) شده برای کاری چند ماه زحمت بکشید و بعد اینقدر اذیت بشید که فکر کنید آیا واقعا زحمت‌ها ارزشش را داشت؟ اینجور مواقع چه کار می‌کنید؟ قید همه چیز را می‌زنید؟ برایش می‌جنگید؟ چطوری…

ترس برادر مرگه

(ناهیدنامه 0031 – ۱۵ دی ۱۴۰۰) “نترس. برو. کفش تو از کفش من بهتره. ترس برادر مرگه. محکم قدم بردار. هیچی نمیشه. من را ببین. پاهات را اینطوری زمین بذار.” ۴۰ دقیقه مانده بود به پلنگچال که بخاطر آن تکه…