برای مادران کارآفرین یا پرمشغله

(ناهیدنامه 0056 – ۱۰ شهریور ۱۴۰۲) وقتی از کارمندی به کارآفرینی تغییر مسیر دادم، همه چیز روبراه بود و روز به روز راضیتر از دیروز بودم، به جز یک مورد: احساس کمکاری در نقش و مسئولیت مادری. وقتی کارمند بودم،…

(ناهیدنامه 0056 – ۱۰ شهریور ۱۴۰۲) وقتی از کارمندی به کارآفرینی تغییر مسیر دادم، همه چیز روبراه بود و روز به روز راضیتر از دیروز بودم، به جز یک مورد: احساس کمکاری در نقش و مسئولیت مادری. وقتی کارمند بودم،…

(ناهیدنامه 0055 – ۱ شهریور ۱۴۰۱) از هفته گذشته که کارگاه خلق کسب و کار را شرکت کردم، ذهنم درگیره. روش رضا باقری در برگزاری رویداد، همان الگویی هست که من باید سرلوحه کار دایوتک قرار بدم. از ارتباط مستقیم…

(ناهیدنامه 0054 – ۲۵ مرداد ۱۴۰۱) دیروز در کارگاه خلق کسب و کار، استاد عزیز، رضا باقری از این میگفتن که یک استارتاپ آیینه بنیانگذار آن است و از اونجا که نگرش و نوع بودن هر بنیانگذاری، تحت تاثیر تجربه…

(ناهیدنامه 0053 – ۱ مرداد ۱۴۰۱) روزی که آگهی دوره مدیریت محصولی مدرسه بوژان را یکی از دوستان تو لینکداین برام فرستاد، مثل تمام تصمیمات یکهویی دیگه تو زندگیم، خیلی سریع تصمیم گرفتم که ریسک کنم و ببینم چی پیش…

(ناهیدنامه 0052 – ۱۵ تیر ۱۴۰۱) همسرم به دعوت مدیر عامل سابق یک پتروشیمی بزرگ، برای حل یک مشکل در قالب مشاوره و اجرای یک پروژه پژوهشی ورود کرد. در طول اجرای پروژه از کارشکنیهای بعضی از نفرات تیم مهندسی…

(ناهیدنامه 0051 – ۲۰ خرداد ۱۴۰۱) یک روزهایی که خیلی خسته و خالی از انرژی میشم، در دلم آرزو میکنم که کاش یک همپا و هممسیر داشتم. تنها کارکردی که از این هممسیر انتظار داشتم، انگیزه و انرژی دادن و…

(ناهیدنامه 0050 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۱) در جلسه این هفته مدرسه بوژان، آقای رضا باقری در مورد نوع بودن مدیر محصول صحبت میکردند. و از جمله این که تغییر دادن خود، خطی اتفاق نمیافتد، بلکه حالت نمایی دارد و اوایل…

(ناهیدنامه 0049 – ۵ خرداد ۱۴۰۱) حدود یک سال است که مسئولیت مدیریت تیم دایوتک را بر عهده دارم. در بازههای زمانی مختلف، مطالبی در ذهنم پررنگ میشوند که به اشتراک میگذارم. خود من تا قبل از تجربه نقش مدیریت،…

(ناهیدنامه 0048 – ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱) تمرین کتاب “همه چیز بودن” خواسته بود که هر علاقه، اشتیاق، مهارت یا کنجکاوی حال حاضر و گذشته خود را بنویسم و خود را سانسور نکنم. تا قبل این کتاب، احساس کسی را داشتم…

(ناهیدنامه 0047 – ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱) در حال خواندن کتاب همه چیز بودن هستم. نمیتوانم کتاب را زمین بگذارم. تمام جملهها و توصیفات کتاب من هستم. خاطرات سالها جلوی چشمم رژه میروند؛ و من جواب خیلی از سوالهای درونیام را…