عکس آواتار

ناهید

به واقعیت پیوستن تصویر دیرینه

(ناهیدنامه 0090 – ۱۷ مرداد ۱۴۰۲) این روزها برایم روزهایی خاص و سرشار از تجربه هستند. همیشه وقتی در مسیرهای بین شهری از جلوی سوله‌های بزرگ در شهرک‌های صنعتی می‌گذشتیم، با حسرت به آن‌ها نگاه می‌کردم و دلم می‌خواست از…

دایره داستان آدم‌ها

(ناهیدنامه 0089 – ۵ مرداد ۱۴۰۲) تازگی‌ها به یک دسته‌بندی از آدم‌ها بر اساس دایره داستان و وسعت تخیلشون رسیدم. پیش آمده که در فضای مبهم فکری خودتون، اون دایره را خیلی بزرگتر از چیزی ببینید که الان شما و…

دستاوردهای بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی

(ناهیدنامه 0087 – ۱ تیر ۱۴۰۲) آخرین جلسه بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی هم با ارائه تک‌تک ما برای داوران انجام شد. بیشتر ما در شروع جلسه از درون استرس داشتیم اما همه ارائه‌ها با قوت پیش رفت. جذب قصه‌گویی هرکدام از…

تغییر پوشش

(ناهیدنامه 0086 – ۱۲ خرداد ۱۴۰۲) من پیرو آیین یکتاپرستی ابراهیم هستم. اصول و ارزش‌هایی دارم که هر روز باید در پایبندی به آن‌ها، جوابگوی دادگاه وجدان خود باشم. از جمله آن اصول، ظلم نکردن به دیگران و یاری نرساندن…

دغدغه تاثیر و اهداف توسعه پایدار

(ناهیدنامه 0085 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۲) گفت: قراردادی با فلان شرکت کبیر دولتی داریم؛ بخشی از کار، یک پروژه تحلیل داده و ارائه داشبورد است؛ شما و تیمتان آن پروژه را انجام دهید. گفتم: شما که می‌دانید مدیران دولتی فرهنگ…

چرا دایوتک را منحل کردم؟

(ناهیدنامه 0084 – ۵ خرداد ۱۴۰۲) طی دو سال گذشته که با ده‌ها شرکت دولتی، خصولتی و خصوصی به عنوان مشتریان بالقوه جلسه داشتم و از طرفی در رویدادهای مربوط به کارآفرینان شرکت می‌کردم، چیزی که آزارم می‌داد، عدم تناسب…

جلسه ششم بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی

(ناهیدنامه 0083 – ۳ خرداد ۱۴۰۲) امروز خلاصه به یک نسخه دوست‌داشتنی از بوم کسب و کار جدید رسیدم. این نسخه از بوم و ارزش‌های پیشنهادی و فعالیت‌های کلیدی‌اش را دوست دارم؛ با استعدادها، ارزش‌ها و تجربه زیسته‌ام همخوانی دارد…

بازگشت به دانشگاه

(ناهیدنامه 0082 – ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۲) امروز دقیقا بعد از ۴ سال از آخرین ارائه‌ای که در فضای دانشگاهی داشتم، در دانشگاه حضور پیدا کردم. برای ارائه در رویداد داده و علوم شناختی در دانشگاه آزاد قزوین دعوت شده بودم.…

رویا و ماموریت

(ناهیدنامه 0081 – رویا و ماموریت) جلسه چهارم بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی خیلی خوب بود، مثل تمام بقیه جلسات. وقتی در این جمع قرار می‌گیرم، سرشار از انرژی میشم. امروز کیمیا جان حرفی زد که حرف دل من هم بود؛ گفت…