(ناهیدنامه 0035 – ۴ بهمن ۱۴۰۰)
خب طبق معمول این چند سال، دوباره بهمن شد و تجربه بحران دوباره و نیاز به بازتعریف خود و اهداف و ماموریت. بحران این بار یک فرق اساسی با دفعههای قبل داشت: این بار همسر خیلی همراه بود. درکم کرد؛ به حرفهام گوش داد؛ منطقی صحبت کرد و از تجربیات خودش گفت؛ از من خواست دو سه روزی به خودم مرخصی بدم. این همراهی و احساس حمایت خیلی کمکم کرد. درسته که بدترین روز زندگی عمرم بود، اما این جنبهاش عالی بود.
این بار یک حامی دیگه هم داشتم؛ دوست خوبم معصومه حرفهام را شنید و توصیههای عالی برام داشت.
گوش شنوا بزرگترین نعمتی هست که میشه در لحظات تصمیمهای سخت داشت. خدا را بابت این نعمت شکر می کنم و میدونم این بار هم مثل همیشه بحران را پشت سر میذارم و فارغ از این که تصمیم و مسیر بعدیم چی باشه، در نتیجه اون کلی رشد میکنم.
طبق توصیه معصومه چند تکلیف و تسک برای خودم تعریف کردم:
- گذشتن از نقاط ضعفی که مختص خیلی زنها در دنیاست و صحبت کردن بالغانه و شفاف کردن همه چیز.
- در نظر گرفتن گزینههای مختلف و نوشتن سناریوی ۱، ۳ و ۵ ساله برای هر یک.
- آزمایش گزینههای مختلف به هدف روشن شدن واقعیت. خیلی وقتها ترسها و تصورات ما واقعی نیستند و به این دلیل خیلی ایدههای ذهنی را عملی نمیکنیم. تنها راه درست، آزمایش و تجربه اونهاست.
- در نهایت این که حواسم باشه کمالگرایی را کنار بذارم. یادم باشه قراره از زیر آب گلآلود ماهی بگیرم؛ قرار نیست کسی ماهی صید شده را به من تحویل بده؛ تو این مسیر اگر شکست خوردم، توبیخی در کار نیست؛ حداقل اینه که تجربهاش میکنم.

