
دشواری آگاهی در عصر اطلاعات
(ناهیدنامه 0210 – ۳ مرداد ۱۴۰۴) تصمیم گرفتم در عمل، سواد رسانهای پسر دوازده سالهام دانیال را بالا ببرم. صدایش کردم و ماجرای مسلمانان اویغور و کودکان بومی کانادا را برایش تعریف کردم. بعد شروع کردیم به سوال پرسیدن از…

(ناهیدنامه 0210 – ۳ مرداد ۱۴۰۴) تصمیم گرفتم در عمل، سواد رسانهای پسر دوازده سالهام دانیال را بالا ببرم. صدایش کردم و ماجرای مسلمانان اویغور و کودکان بومی کانادا را برایش تعریف کردم. بعد شروع کردیم به سوال پرسیدن از…

(ناهیدنامه 0208 – ۲۷ خرداد ۱۴۰۴) ✨پرده اول با این که از خانهی ما فاصله داره، شدت موج انفجار زیاده. برای من که در زمان جنگ در کودکی تهران نبودم، تجربهی جدیدی محسوب میشه. هرچند تجربهی شلیک و فرار به…

(ناهیدنامه 0201 – ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴) 🔹مامان! امروز یک خانمی از سمت مجتمع آمده بود مدرسه تا سطح اطلاعاتمون را بررسی کنه. خیلی خوب بود. من هم به خیلی سوالاتش جواب دادم. 🔸 خب… 🔹پرسید که ایران چه مشکلاتی داره؟ من…

(ناهیدنامه 0191 – ۱۰ اسفند ۱۴۰۳) ✨پرده اول 🔹مامان! تو جایی از قرآن دیدی که گفته باشه کتابهای قبلی هم باید خونده بشن؟ 🔸آره. چندین جا به این اشاره شده. چطور مگه؟ 🔹میشه تو قرآن نشونم بدی؟ میخوام فردا با…

(ناهیدنامه 0140 – ۱ شهریور ۱۴۰۳) امروز به طور اتفاقی از طریق پست عزیزی در لینکدین متوجه شدم که آخرین روز نمایشگاه چای، قهوه و نوشیدنی است. چون پسرم عاشق آشپزی، باریستا و بارتندری است، سریع به آنجا رفتیم. قبل…

(ناهیدنامه 0139 – ۲۸ مرداد ۱۴۰۳) اگر میخواهید فرزندانتان را به مرحله شک و تفکر راجع به هستی و خلقت برسانید، از سریال ماده تاریک استفاده کنید. چند شبی است که سریال ماده تاریک را به همراه پسرم میبینیم. حسابی…

(ناهیدنامه 0131 – ۲۷ تیر ۱۴۰۳) تجربه دوران نوجوانی پسرم را دوست دارم. این روزها پسر یازده سالهام مکالماتی را شروع میکند که من را به فکر وا میدارد؛ به مسائلی توجه نشان میدهد که زمانی آرزو داشتم چنین مکالماتی…

(ناهیدنامه 0122 – ۲۱ خرداد ۱۴۰۳) پرده اول: «مامان، من خیلی دوست دارم دنیا را بگردم. بخصوص دوست دارم مکزیک را ببینم چون غذاها و رسم و رسوم خاص دارند.» «چه عالی، هجده نوزده ساله که شدی، باید مثل اروپاییها…

(ناهیدنامه 0121 – ۱۹ خرداد ۱۴۰۳) پرده اول: «مامان، مامانی میگه باید وکیل بشم بس که سوال میپرسم و هر چه میگوید، نمیپذیرم.» «پسرم، نسل قبل ما غالبا عادت به تفکر عمیق نداشتند. قرنها حکومت و ترویج کنندگان مذهب خودساخته،…

(ناهیدنامه 0116 – ۳ خرداد ۱۴۰۳) «مامان، مگه یک حادثه نبوده، پس چرا میگن شهید؟» ترجیح دادم با سوال باقی بمونه. نمیخواستم پاسخ آمادهای در ذهنش قرار بدم و خودم هم آمادگی پیش بردن درست مسیر گفت و گو را…

(ناهیدنامه 0115 – ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳) «مامان، این درسته که اگر ۳۳ بار سبحان الله ۳۳ بار الحمدلله … بگیم، کل گناهامون پاک میشه؟» گفتم کمی فکر کن. به نظرت منطقی میاد هر کاری دلمون خواست انجام بدیم و بعد…

(ناهیدنامه 0056 – ۱۰ شهریور ۱۴۰۲) وقتی از کارمندی به کارآفرینی تغییر مسیر دادم، همه چیز روبراه بود و روز به روز راضیتر از دیروز بودم، به جز یک مورد: احساس کمکاری در نقش و مسئولیت مادری. وقتی کارمند بودم،…

(ناهیدنامه 0024 – ۷ آبان ۱۴۰۰) پسر ۸ سالهام عاشق آشپزیست. از کودکی عادت داشت که همه چیز را با هم ترکیب کند. چند هفته است که اجازه دادهام به تنهایی از گاز استفاده کند. هر پنجشنبه برنامه داریم. اعلام…