
آیین حمل شوق
(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی…

(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی…

(ناهیدنامه 197 – ۸ فروردین ۱۴۰۴) ✨پرده اول مدتهاست از چیزهایی که دیگران از آنها لذت میبرند، لذت نمیبرم. خرید، رستوران رفتن، بازیهای هیجانی، فیلم دیدن، شرکت در جشن و مهمانی بزرگ، ساعتها دور هم راجع به مسائل روزمره حرف…

(ناهیدنامه 0176 – ۱۵ آذر ۱۴۰۳) میگویم داشتم با شوق زندگیام را میکردم؛ تا این که بنا به توصیهی او خواندن این کتاب را آغاز کردم. با فلسفهام راحت بودم اما این کتاب تمام ذهنم را برآشفت و حالا دوباره…

(ناهیدنامه 0170 – ۲۳ آبان ۱۴۰۳) گفت: «خوبی کاری که میخواهی انجام بدهی این است که انتهایش قابل تصور نیست و تا بینهایت میتوانی به آن شاخ و برگ بدهی.» جا خوردم. اولین بار بود که یک نفر از درون…

(ناهیدنامه 0156 – ۲۷ مهر ۱۴۰۳) میگوید ناهید، تو برای من شبیه وصف این ترانه هستی؛ درونت سرکش و بیرونت آرام و ساکت است. میگویم میدانی چرا مدتی است احساس میکنم اشتیاق در من مرده است و با کمتر چیزی…

(ناهیدنامه 0145 – ۳۱ شهریور ۱۴۰۳) پرده اول: میگویم من از طرحافکنی برای خویش واهمه دارم. دوستان و اطرافیان زیادی دارم که طرحی را حتی با بررسی زیاد برای خود در نظر گرفتهاند و حالا این طرح برای آنها تبدیل…

(ناهیدنامه 0140 – ۱ شهریور ۱۴۰۳) امروز به طور اتفاقی از طریق پست عزیزی در لینکدین متوجه شدم که آخرین روز نمایشگاه چای، قهوه و نوشیدنی است. چون پسرم عاشق آشپزی، باریستا و بارتندری است، سریع به آنجا رفتیم. قبل…

(ناهیدنامه 0127 – ۱۰ تیر ۱۴۰۳) میپرسد آیا مطمئنی؟ میگویم بله. از تمام مسیرهای خوشتعریف موجود، این مسیری است که از عهدهاش برمیآیم و با تجارب من سازگار است. اختیار بالا دارم، میتوانم تیم را با ارزشهای خودم بسازم، خودم…