زندگی

ققنوس دوباره از خاکستر برمی‌خیزد

(ناهیدنامه 0234 – ۱۲ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول چند هفته از ماجراهای دی ماه گذشته و تازه اینترنت وصل شده و فهمیده‌ایم چه اتفاقی افتاده است. بسیار پریشان و مستاصل و ناامید هستم. نمی‌توانم خودم را به جای خانواده‌های جوانان…

موهبت‌های جنگ

(ناهیدنامه 0233 – ۱۱ فروردین ۱۴۰۵) ✨پرده اول روی پل ایستاده‌ایم و همگی محو تماشای آسمان آبی و نمای ۳۶۰ درجه از منظره‌ی شفاف تهران شده‌ایم. زیباترین تصویر و پاک‌ترین هوایی است که در تمام این سال‌ها تجربه کرده‌ایم‌. چهار…

زیستن در میانه‌ی امواج

(ناهیدنامه 0232 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۵) امروز سی و یک روز از سومین جنگ نظامی ایران در دوران زندگی ۴۲ ساله‌ام می‌گذرد. این روزها به طرز عجیبی آرامم. بعد از کمی تقلای درونی و از دست رفتن روتین‌های زندگی در…

روزنوشته – دلشکستگی

(ناهیدنامه 0033 – ۲۲ دی ۱۴۰۰) شده برای کاری چند ماه زحمت بکشید و بعد اینقدر اذیت بشید که فکر کنید آیا واقعا زحمت‌ها ارزشش را داشت؟ اینجور مواقع چه کار می‌کنید؟ قید همه چیز را می‌زنید؟ برایش می‌جنگید؟ چطوری…

دوستِ در عمق

(ناهیدنامه 0029 – ۱۰ دی ۱۴۰۰) امروز مطلب دوستی را می‌خواندم راجع به دوستان در سطح و دوستان در عمق. همیشه فکر می‌کردم چرا با وجود ارتباط با افراد مختلف از فامیل و دوست و همکار، احساس خلا و کمبود…

دوست صمیمی

(ناهیدنامه 0027 – ۳ آذر ۱۴۰۰) امروز معصومه دوست اینترنتی‌ام را برای اولین بار از نزدیک دیدم. اولین بار معصومه یک سال و نیم قبل توی لینکداین به من پیام داد. ماجراهای تغییر مسیر شغلی من از آکادمی به صنعت…

روزنوشته

(ناهیدنامه 0026 – ۱۹ آبان ۱۴۰۰) 📝دویدن های تنهایی در کل این مدت مربی‌ام تلاش داشت که این نکته را به من بفهماند که آن کسی که دنبالش هستم که دوست و حامی من باشد، خودم هستم. هیچ موجود خیالی…