Avatar photo

ناهید

لبیک به ندای جستجوگر درون

(ناهیدنامه 0166 – ۱۳ آبان ۱۴۰۳) می‌گوید: «چطور است که می‌گویی به دنبال شوق قلبی خودت هستی و آن را گم کرده‌ای؟ تو قبلا هم آن را داشتی. زمانی که در کنار ما بودی، لبخند رضایت و انرژی بسیار بالایت…

عرض و عمق زندگی شما چقدر است؟

(ناهیدنامه 0165 – ۱۲ آبان ۱۴۰۳) ✨در دو روز گذشته با بازخوردها و نصیحت‌هایی مواجه شدم که اگر چند ماه قبل‌تر بود، تحت تاثیر قرار می‌گرفتم، در درون برآشفته می‌شدم، به مسیر شک می‌کردم… اما برای خودم هم این حجم…

آنچه اصالت دارد، خود سفر است

(ناهیدنامه 0164 – ۹ آبان ۱۴۰۳) ✨می‌گویم در ملاقاتی که با دوستان و از فضای کار قبلی داشتم، حالم دگرگون شد. دلم برای آنجا حسابی تنگ شده بود؛ قلبم می‌تپید و شوق داشتم و همزمان به این فکر می‌کردم که…

و تمام راز سفر این بود: خود راه بگویدت که چون باید رفت

(ناهیدنامه 0163 – ۷ آبان ۱۴۰۳) «يك مسافر خوب هيچ نقشه از پیش طراحی شده‌ای ندارد. و برای رسيدن به مقصد خاصی سفر نمی‌كند.» می‌گویم من با این بخش از فلسفه‌ی تائو بسیار ارتباط می‌گیرم و انگار برای این مرحله…

زنگ‌ها برای تو به صدا در می‌آیند

(ناهیدنامه 0162 – ۵ آبان ۱۴۰۳) ✨می‌گوید ناهید! یادت می‌آید که وقتی مهسا آن نقاشی فوق‌العاده را در خانه‌شان نشانت داد و تعریف کرد که پدر همسرش بعد از ورشکستگی در میانسالی به نقاشی پناه آورده و بدون هیچ آموزشی،…

سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت پنجم (در جستجوی شوق)

(ناهیدنامه 0161 – ۳ آبان ۱۴۰۳) [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۵_۱۴۰۳۰۸۰۳] در قسمت قبل در [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۴_۱۴۰۳۰۷۲۱] به فضای درونی و احساساتم بعد انحلال تیم و عبور از اوج حوادث جنبش مهسا در زمستان ۱۴۰۱ پرداختم. گفتم که بعد از چهار…

چهار روز از پروژه‌ی بودن گذشت

(ناهیدنامه 0160 – ۲ آبان ۱۴۰۳) می‌پرسد حالا واقعا پروژه‌ی بودن و به کوه و طبیعت رفتن روی شهودت موثر بوده؟ می‌گویم اولش با این هدف بود که به باز شدن ذهنم کمک کند؛ اما روز سوم چنان حال خوبی…