عکس آواتار

ناهید

در آغوش کوهستان

(ناهیدنامه 0190 – ۳۰ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسد: ناهید! حالت چطور است؟ می‌گویم خوبم. می‌پرسد «خوب» یعنی چه؟ یادم می‌آید که برچسب‌های خوب و بد معنا ندارند. می‌گویم راستش خوب نیستم‌. چند روز است که احساس اضطراب را درست…

جایگاه قلب تو کجاست؟

(ناهیدنامه 0189 – ۲۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨می‌پرسد دوست داری آخرش به کجا برسی؟ می‌گویم می‌خواهم راه دسترسی‌ام به احساسات و قلبم باز شود و انرژی زنانه در من تقویت شود. می‌خواهم تعارضات درونی‌ام حل و فصل شوند و به یکپارچگی…

بار سنگین باور که نسل به نسل حمل می‌کنیم

(ناهیدنامه 0188 – ۱۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨می‌پرسد چرا ناراحتی؟ می‌گویم از وقتی که دارم باورها و اعتقادات و سنت‌های اشتباه خانوادگی و آسیب‌هایی که از آن‌ها خورده‌ام را شناسایی می‌کنم، حالم بد است. هر چه را که در نسل قبل…

کجا دانند حال سبکباران ساحل‌ها

(ناهیدنامه 0187 – ۴ بهمن ۱۴۰۳) می‌گوید: «دو سال پیش به یک روانشناس مراجعه کردم. دغدغه‌ام این بود که هیچ دغدغه‌ای ندارم و نگران که در بین این هم آدم دغدغه‌مند، آیا این نشان از مشکلی دارد؟» جاری در لحظه‌ی…

در دادگاه وجدان

(ناهیدنامه 0186 – ۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول تق! سیاه بود و موقع دنده عقب در آن تاریکی شب ندیدمش. مثل این که استرس‌های این سه ساعت تمامی ندارد. دیگر گنجایش ندارم. نمی‌دانم چه باید بکنم. ماشین را پارک می‌کنم…

دست‌اندازها در تمرینات بهوشیاری

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌پرسم نمی‌دانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربه‌ی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمی‌آید. تنها فکرها می‌آیند و می‌روند. می‌گوید تجربه‌ها با هم متفاوتند و مقایسه‌ای در کار نیست.…

ملاقات با یک جستجوگر باتجربه

(ناهیدنامه 0184 – ۲۷ دی ۱۴۰۳) می‌گویم آن زمان که متوجه شدم که گم شده‌ام، هیچ کس از اطرافیان و دوستان و آنان که قبولشان داشتم، این گمگشتگی و جستجوگری را به رسمیت نمی‌شناختند. سعی داشتند با دلیل و منطق…

در مسیر منانگی

(ناهیدنامه 0183 – ۲۱ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول می‌گوید «تو که خانواده نداری!» مات می‌شوم. آمادگی مواجهه با سیلی سخت واقعیت را ندارم. جمله را در ذهنم تصور و به آن نگاه می‌کنم. درست می‌گوید. درک نشدن و حامی نداشتن،…