در دادگاه وجدان

(ناهیدنامه 0186 – ۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول تق! سیاه بود و موقع دنده عقب در آن تاریکی شب ندیدمش. مثل این که استرسهای این سه ساعت تمامی ندارد. دیگر گنجایش ندارم. نمیدانم چه باید بکنم. ماشین را پارک میکنم…

(ناهیدنامه 0186 – ۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول تق! سیاه بود و موقع دنده عقب در آن تاریکی شب ندیدمش. مثل این که استرسهای این سه ساعت تمامی ندارد. دیگر گنجایش ندارم. نمیدانم چه باید بکنم. ماشین را پارک میکنم…

(ناهیدنامه 0185 – ۱ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسم نمیدانم چرا در حین تمرینات مثل بقیه تجربهی احساسی ندارم. هیچ احساسی در من بالا نمیآید. تنها فکرها میآیند و میروند. میگوید تجربهها با هم متفاوتند و مقایسهای در کار نیست.…

(ناهیدنامه 0184 – ۲۷ دی ۱۴۰۳) میگویم آن زمان که متوجه شدم که گم شدهام، هیچ کس از اطرافیان و دوستان و آنان که قبولشان داشتم، این گمگشتگی و جستجوگری را به رسمیت نمیشناختند. سعی داشتند با دلیل و منطق…

(ناهیدنامه 0183 – ۲۱ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگوید «تو که خانواده نداری!» مات میشوم. آمادگی مواجهه با سیلی سخت واقعیت را ندارم. جمله را در ذهنم تصور و به آن نگاه میکنم. درست میگوید. درک نشدن و حامی نداشتن،…

(ناهیدنامه 0182 – ۱۷ دی ۱۴۰۳) میگوید این هفته علاوه بر تمرین رسمی، دو تمرین دیگر هم دارید. اول این که صبحها تا بیست دقیقه بعد از بیدار شدن سراغ گوشی نروید. دوم این که در هر لحظه تنها یک…

(ناهیدنامه 0181 – ۱۴ دی ۱۴۰۳) ✨میگویم تجربهی جلسات کوچینگی که برگزار میکنم را دوست دارم؛ هر آدمی یک دنیای درون منحصر به فرد دارد و در فرایند کوچینگ به من اجازه ورود به این دنیا را میدهد. من ترسها…

(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم آنجا که در تمرین گفتید خواستههایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواستهای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید…

(ناهیدنامه 0179 – دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگویم من هرچند هنوز جستجوگر هستم، اما وجه تماشاگر درونم در حال غلبه است. میخواهم نامم را به مسافر تماشاگر تغییر دهم. من نظارهگر زندگی هستم با تمام پستی و بلندیهایش. آنگاه که…

(ناهیدنامه 0178 – ۲۷ آذر ۱۴۰۳) ✨انرژیاش من را به خود جذب میکرد. دسته گل نرگس روی میز من را به یاد دسته گل نرگسی انداخت که در دی ماه ۱۳۸۶ برای عزیزترین استادم خریده بودم. پرسیده بود به چه…

(ناهیدنامه 0177 – ۲۵ آذر ۱۴۰۳) ✨پرده اول میپرسد ناهید حالت چطور است؟ میگویم در یک واژه بخواهم خلاصه کنم، این روزها «شنگول» هستم. از وقتی خودم از جلوی خودم کنار رفتم، زندگی روی دیگرش را به من نشان داده…