
داستان رویایی که خراب شد
(ناهیدنامه 0109 – ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای ۶ ماه تقریبا هر هفته یکشنبه ۵ صبح بیدار میشدم، تا قبل ۸:۳۰ صبح در کارخانه بودم و ۹:۳۰ شب سهشنبه دوباره به خانه میرسیدم. در تمام این مدت، چه شبهایی که در…

(ناهیدنامه 0109 – ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای ۶ ماه تقریبا هر هفته یکشنبه ۵ صبح بیدار میشدم، تا قبل ۸:۳۰ صبح در کارخانه بودم و ۹:۳۰ شب سهشنبه دوباره به خانه میرسیدم. در تمام این مدت، چه شبهایی که در…

(ناهیدنامه 0102) پرده اول: صدایی که فرامیخواند (۱۳ آبان ۱۴۰۲) در سفر زندگی به نقطه جالبی رسیدم، پر از چالش، پر از تجربه، و پتانسیل بالا برای اثرگذاری … اما همزمان باعث شده دوباره به ماموریت اصلیام در زندگی فکر…

(ناهیدنامه 0035 – ۴ بهمن ۱۴۰۰) خب طبق معمول این چند سال، دوباره بهمن شد و تجربه بحران دوباره و نیاز به بازتعریف خود و اهداف و ماموریت. بحران این بار یک فرق اساسی با دفعههای قبل داشت: این بار…

(ناهیدنامه 0034 -۳۰ دی ۱۴۰۰) گاهی ما آدمها نسبت به شرایط و اطرافیانمون اینرسی پیدا میکنیم. گاهی اینقدر غرق در خوشی میشیم که یادمون میره تمام این خوشی به یک ریسمان نازک بنده. همه تصورات و برنامهریزیها و اهداف و…

(ناهیدنامه 0021 – ۲۳ مهر ۱۴۰۰) میخواستم بیانیه ماموریت فردیام را برای ۵ سال آینده بنویسم. داشتم نمونههای بیانیهها را میخواندم. همه به دنبال اثرگذاری بودند. این که ردی از خود در جایی، در جسم دیگری، ذهن دیگری، روح دیگری،…

(ناهیدنامه 0016 – ۱۴ خرداد ۱۴۰۰) در زمستان ۹۹ روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. یک بحران ذهنی را تجربه کردم. حالا که با یک سطح بالاتر از خودشناسی به مسئله نگاه می کنم، به خوبی می توانم واقعه را…