
آیین حمل شوق
(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی…

(ناهیدنامه 0245 – ۱۷ تیر ۱۴۰۵) ✨پرده اول نمیدانم با این حجم شوق چه کنم. نیرویی از درون فشار میآورد که آن را با کسی قسمت کنم. کسی به ذهنم نمیرسد؛ هم باید همزبان باشد و هم باید تاریخچهی مشترکی…

(ناهیدنامه 0183 – ۲۱ دی ۱۴۰۳) ✨پرده اول میگوید «تو که خانواده نداری!» مات میشوم. آمادگی مواجهه با سیلی سخت واقعیت را ندارم. جمله را در ذهنم تصور و به آن نگاه میکنم. درست میگوید. درک نشدن و حامی نداشتن،…

(ناهیدنامه 0061 – ۲۸ آبان ۱۴۰۱) این دو ماه به اندازه صد سال خستهام. حجم تنهایی و اندوه و خستگی چنان بر قلبم فشار میآورد که دلم میخواهد در یک بیابان سر در چاه فرو ببرم و از اعماق وجود…

(ناهیدنامه 0029 – ۱۰ دی ۱۴۰۰) امروز مطلب دوستی را میخواندم راجع به دوستان در سطح و دوستان در عمق. همیشه فکر میکردم چرا با وجود ارتباط با افراد مختلف از فامیل و دوست و همکار، احساس خلا و کمبود…

(ناهیدنامه 0026 – ۱۹ آبان ۱۴۰۰) 📝دویدن های تنهایی در کل این مدت مربیام تلاش داشت که این نکته را به من بفهماند که آن کسی که دنبالش هستم که دوست و حامی من باشد، خودم هستم. هیچ موجود خیالی…