
داستان رویایی که خراب شد
(ناهیدنامه 0109 – ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای ۶ ماه تقریبا هر هفته یکشنبه ۵ صبح بیدار میشدم، تا قبل ۸:۳۰ صبح در کارخانه بودم و ۹:۳۰ شب سهشنبه دوباره به خانه میرسیدم. در تمام این مدت، چه شبهایی که در…

(ناهیدنامه 0109 – ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳) برای ۶ ماه تقریبا هر هفته یکشنبه ۵ صبح بیدار میشدم، تا قبل ۸:۳۰ صبح در کارخانه بودم و ۹:۳۰ شب سهشنبه دوباره به خانه میرسیدم. در تمام این مدت، چه شبهایی که در…

(ناهیدنامه 0105 – ۱۰ فروردین ۱۴۰۳) این روزها در حال طراحی مرحله بعدی مسیر شغلی و زندگی خود هستم. رسیدن به یک طرح رضایتبخش که چهار فاکتور پول، معنا، تنوع و همکاران و همراهان موثر و رشد یافته را پشتیبانی…

(ناهیدنامه 0102) پرده اول: صدایی که فرامیخواند (۱۳ آبان ۱۴۰۲) در سفر زندگی به نقطه جالبی رسیدم، پر از چالش، پر از تجربه، و پتانسیل بالا برای اثرگذاری … اما همزمان باعث شده دوباره به ماموریت اصلیام در زندگی فکر…

(ناهیدنامه 0090 – ۱۷ مرداد ۱۴۰۲) این روزها برایم روزهایی خاص و سرشار از تجربه هستند. همیشه وقتی در مسیرهای بین شهری از جلوی سولههای بزرگ در شهرکهای صنعتی میگذشتیم، با حسرت به آنها نگاه میکردم و دلم میخواست از…

(ناهیدنامه 0081 – رویا و ماموریت) جلسه چهارم بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی خیلی خوب بود، مثل تمام بقیه جلسات. وقتی در این جمع قرار میگیرم، سرشار از انرژی میشم. امروز کیمیا جان حرفی زد که حرف دل من هم بود؛ گفت…