
بازدید از نمایشگاه و درس زنجیره تامین
(ناهیدنامه 0140 – ۱ شهریور ۱۴۰۳) امروز به طور اتفاقی از طریق پست عزیزی در لینکدین متوجه شدم که آخرین روز نمایشگاه چای، قهوه و نوشیدنی است. چون پسرم عاشق آشپزی، باریستا و بارتندری است، سریع به آنجا رفتیم. قبل…

(ناهیدنامه 0140 – ۱ شهریور ۱۴۰۳) امروز به طور اتفاقی از طریق پست عزیزی در لینکدین متوجه شدم که آخرین روز نمایشگاه چای، قهوه و نوشیدنی است. چون پسرم عاشق آشپزی، باریستا و بارتندری است، سریع به آنجا رفتیم. قبل…

(ناهیدنامه 0139 – ۲۸ مرداد ۱۴۰۳) اگر میخواهید فرزندانتان را به مرحله شک و تفکر راجع به هستی و خلقت برسانید، از سریال ماده تاریک استفاده کنید. چند شبی است که سریال ماده تاریک را به همراه پسرم میبینیم. حسابی…

(ناهیدنامه 0131 – ۲۷ تیر ۱۴۰۳) تجربه دوران نوجوانی پسرم را دوست دارم. این روزها پسر یازده سالهام مکالماتی را شروع میکند که من را به فکر وا میدارد؛ به مسائلی توجه نشان میدهد که زمانی آرزو داشتم چنین مکالماتی…

(ناهیدنامه 0122 – ۲۱ خرداد ۱۴۰۳) پرده اول: «مامان، من خیلی دوست دارم دنیا را بگردم. بخصوص دوست دارم مکزیک را ببینم چون غذاها و رسم و رسوم خاص دارند.» «چه عالی، هجده نوزده ساله که شدی، باید مثل اروپاییها…

(ناهیدنامه 0116 – ۳ خرداد ۱۴۰۳) «مامان، مگه یک حادثه نبوده، پس چرا میگن شهید؟» ترجیح دادم با سوال باقی بمونه. نمیخواستم پاسخ آمادهای در ذهنش قرار بدم و خودم هم آمادگی پیش بردن درست مسیر گفت و گو را…

(ناهیدنامه 0115 – ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳) «مامان، این درسته که اگر ۳۳ بار سبحان الله ۳۳ بار الحمدلله … بگیم، کل گناهامون پاک میشه؟» گفتم کمی فکر کن. به نظرت منطقی میاد هر کاری دلمون خواست انجام بدیم و بعد…