(ناهیدنامه 0169 – ۲۱ آبان ۱۴۰۳)
میگوید «طباع تام» که سهروردی به آن اشاره میکند، همان «خودشید» است که میتابد. همان که ندای «آ» (بیا) سر میدهد. همان «من» ای که با آزمونهای رفتارشناسی و شخصیتشناسی و بسیاری از آنچه با نام خودشناسی معروف شده، در دسترس نیست.
میگویم آن را میفهم. همان چیزی است که آن مدهوش رهرو، «عشق» صدایش میکرد و میگفت وقتی عشق صدایت بزند، تعلل ممکن نیست و چنان قوی میخواندت که در برابر همگان خواهی ایستاد و تمامی موانع را از میان برخواهی داشت.
من هم به دنبال آن بودم. صدای ضعیفی ندای «آ» سر داده بود و من که پر از سایهها بودم، آن را واضح و شفاف نمیشنیدم. اما مدام بیشتر و بیشتر صدایم میزد. از هر نشانهای برای نهیب زدن به من استفاده میکرد. میگفت که جای تو اینجا نیست. میگفت چیزی سر جایش نیست. آنقدر تکرار کرد تا واله و حیران شدم و به خود آمدم که گم شدهام.
به این ترتیب ۹ ماه گذشت؛ بخشی از آن تنها برای این که بفهمم و به پذیرش برسم که گم شدهام. بخشی به تقلا کردن که بلکه با نیروی عقل، راه را پیدا کنم و به آرامش قلبی برسم.
و خلاصه آنجا که دست از تقلا برداشتم و ایستادم و فهمیدم که از عقل هم کاری بر نمیآید؛ آنجا که از من و آرزوها و حسرتها و چراها تهی شدم و خود را به تجربهی بودن سپردم، گرهها و حجابها یکییکی کنار رفتند و ندای «آ»ی «خودشید» واضح و شفاف و با جزئیات در درونم نشست.
میگویم حالا بعد چند ماه، تمرین جلسات پنجم و ششم و هفتم را انجام دادم.
آن زمان من به عقلم برای ترسیم فضای امکان و خواستها و طرحافکنی اعتماد نداشتم و برای خود هزاران راه متصور بودم. فلج شده بودم و جرات نداشتم قدمی بردارم که من را بیش از پیش در بیابان و راهی که از آن من نیست، به پیش ببرد.
حالا آن طرح و راه برایم تجلی کرده است. نمیدانم چه شد و چگونه اما شاید به خاطر گسستن از آخرین پیوندها و رها و خالی شدنم باشد.
میخواهم به آدمها کمک کنم تا روایتگر قصه خود باشند. این کاری است که من برایش در این دنیا هستم. «خودشید» من است که باید به سویش بروم. ندایش آنقدر قوی و شفاف است که هیچ شک و تردیدی باقی نمانده است. چنان من را به خود میخواند که مثل یک جوان ۲۰ ساله برایش برنامهریزی میکنم، به موانع راه و کمبودهایم فکر میکنم و این که به ترتیب چه گامهایی بردارم.
اما این برنامهریزی با تمام برنامهریزیهای قبلی فرق دارد. من به آن دل نمیبندم و گوش به «آ» ی خود دارم تا هرگاه لازم بداند، تغییر جهت بدهم.
📍پینوشت ۱: تصویر ثبت شده از خرمالوهای حیاط خانه ما توسط دوست همقبیلهای خوبم الهه در دومین دورهمی دخترانه به تاریخ ۲۱ آبان ۱۴۰۳.

