ناخدای کشتی زندگی چه کسی است؟

(ناهیدنامه 0117 – ۷ خرداد ۱۴۰۳)

بعد از این همه سال جستجو، در حالی که به هر مقصدی که رسیدم، فهمیدم آن مقصدی نیست که فکر می‌کردم و ناچار به تغییر مسیر شدم؛ به نقطه‌ای رسیدم که هیچ ایده‌ای راجع به منزلگاه بعدی نداشتم. پر از ترس بودم. پر از حس سرگشتگی و گم شدگی.

گفت عجله نکنم، نترسم، سکون و سکوت را انتخاب کنم. اول با سختی و بعد با اشتیاق به توصیه‌اش گوش دادم. خلاصه یک روز به ذهنم آوردی؛ این که از اصرار به سکانداری کشتی دست بردارم و سکان را به تو بسپارم؛ این که باید بتوانم به تو اعتماد کنم.

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

این سفر، تمرین توکل بود. من سفر را خواستم با تمام وجود و تو همه چیز را جور کردی. خود را به راه سپردم. بدون برنامه‌ریزی. ذهن را خاموش کردم. تو من را بردی و آدم‌های جدید و نو را در مسیرم قرار دادی. از آن خواهر و برادر اصفهانی که میزبانم در باغشان بودند؛ تا آن همسفری که فلسفه زندگیش بودن در لحظه بود؛ و آن آقای ارمنی که در خیابان جلوی کلیسای وانک برایمان آهنگ گذاشت و رقصید و از اهمیت کلمه گفت؛ و آن آقای مهربان که وقتی ما را جلوی درخت توت دید، برایمان چادرشب آورد و توت‌ها را تکاند و بعد ما را به باغش برد و انواع میوه‌ها را برایمان چید.

نشانم دادی که می‌توانم در سفر زندگی هم خود را به تو بسپارم. گفتی می‌توانم بی‌عنوان باشم؛ خارج از چارچوب‌ها و عنوان‌ها و لقب‌ها.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *