
از رقص جان تا زندان ذهن
(ناهیدنامه 0220 – ۷ آبان ۱۴۰۴) رقصکنان به صحنه آمدیم اما رقص را از یاد بردیم: رقصی ظریف میان شکل و بیشکلی. ما در شکل محبوس شدیم. شکل، زندان نیست بلکه گم کردن کلید رهایی و در گذر ایستادن است…

(ناهیدنامه 0220 – ۷ آبان ۱۴۰۴) رقصکنان به صحنه آمدیم اما رقص را از یاد بردیم: رقصی ظریف میان شکل و بیشکلی. ما در شکل محبوس شدیم. شکل، زندان نیست بلکه گم کردن کلید رهایی و در گذر ایستادن است…

(ناهیدنامه 0146 – ۴ مهر ۱۴۰۳) دیروز وقتی سجاد داشت از این میگفت که عاشق کارش هست، صبح زود بیدار میشود و میرود برای دویدن در طبیعت و تجربه طلوع؛ و بعد تا دیروقت در کارخانهاش کار میکند، به این…

(ناهیدنامه 0108 – ۴ اردیبهشت ۱۴۰۳) گفتم احساس میکنم گم شدم. از این که میتوانم به هر سو بروم، احساس سرگشتگی دارم. تعداد زیاد گزینههای ممکن برای من نعمت نیستند و تحمل بار تصمیمگیری و انتخاب برایم آسان نیست. گفت تکلیفت…