(ناهیدنامه 0187 – ۴ بهمن ۱۴۰۳)
میگوید: «دو سال پیش به یک روانشناس مراجعه کردم. دغدغهام این بود که هیچ دغدغهای ندارم و نگران که در بین این هم آدم دغدغهمند، آیا این نشان از مشکلی دارد؟»
جاری در لحظهی اکنون و عاشق تمام کارهایی است که انجام میدهد. حس رهایی و یکپارچگی با خود را کاملا منتقل میکند. بعد از تعریف تجربیاتش، همه ما احساس غبطه را تجربه میکنیم. به راستی که نامش «پارسا» برازنده و تصویری از شخصیتش است.
بچهای که از ۱۳ سالگی علم استقلال خودش را بلند کرده که نمیخواهد درس بخواند و دلش میخواهد کار کند و در نهایت کنار کار کردن به زور دیپلمش را گرفته؛ و از آن زمان انواع شغلها از شاگردی سلمانی تا آشپزی و در نهایت طبیعتگردی را تجربه کرده، حالا به این مرحله از سفر زندگی خود رسیده است.
به پیشنهاد دوستش برای آشپزی به این بومگردی آمده و به راستی که آشپز قابلی است و مزهی غذایش هنوز زیر زبانم است. شب ما را برای دیدن آسمان پرستاره تا دل کویر همراهی میکند. تعریف میکند که اکثر شبها به تنهایی به کویر میزند و به آسمان چشم میدوزد.
میخندم و میگویم ما این همه جان میکنیم تا به مرحلهای برسیم که تو رسیدهای. تفاوت تو با ما این است که در ساختار مدرسه و دانشگاه و سازمانها نرفتی تا دستکاریات کنند و یک ربات برای کار در خط تولید صنعت تربیت کنند. حالا ما به اندازه سالهایی که در این چارچوبها بودهایم، کار داریم تا زنگارها را بزداییم و خود واقعیمان امکان نمود پیدا کند.
میگویم قدر مادر و پدرت را بدان که با وجود تحصیلات بالا، چنین پذیرشی نسبت به تو داشتند و این چیزی است که اکثر نسل ما به آن دسترسی نداشتیم. ما مکلف بودیم در چارچوب بسیار محدود ذهنی پدر و مادرهایمان و جامعه زیست کنیم و دلیل گمگشتگیهایی هم که تجربه کردیم، تا حد زیادی به همین مربوط است.
در برخورد با آدمهایی چنین جاری که به تعداد انگشتان دست هم در زندگیام ندیدهام، ناهیدی را پیدا میکنم که دوست دارد آزاد و رها از ترسها و تعلقات باشد؛ به هستی اعتماد کند و جسارت خود را زیستن را به تمامی داشته باشد.
در فاصلهای کم از آرامگاه شیخ علاالدوله سمنانی هستیم. از مقامات شیخ میگویند و مریدانی که حتی از هند هم بر سر مزار و خانقاهش میآیند و این که از نظر رتبهی عرفانی، شیخ در جایگاه به مراتب بالاتری از بایزید بسطامی و شیخ خرقانی قرار دارد.
من اما به این فکر میکنم که همین آدم جاری که نه نماز میخواند نه به دنبال عرفان و مدیتیشن و ذهنآگاهی است و جز دوستان و اطرافیانش کسی او را نمیشناسد، مگر کم از شیخ علاالدوله دارد؟ مگر «لا اله الا الله» معنایی جز رهایی از تعلقات دارد؟
به قول استادم، اکثر این مذهبیون که «الله الله» میکنند، اصلا مسلمان نیستند چون گام قبل از «الله»، «لا اله» است و حال آن که در بین آنها، انسان رها از تمام معبودها و تعلقات به ندرت دیده میشود. آنها حتی بندهی دین و مذهب و اعتقادات خود میشوند چنان که اگر چارچوبها و اعتقاداتشان را از آنها بستانی، به تقلا میافتند و انگار هویتشان را از دست میدهند.
در این روزگار که انسانها بندهی تعلقات خود هستند، پیامبری میباید که دوباره ندای رهایی از شرک و تمامی تعلقات سر دهد؛ و به راستی که چه اندکند گزینههای پیامبری.
📍پینوشت ۱: تصویر از لحظه طلوع در بیابانک سمنان؛ ۴ بهمن ۱۴۰۳.

