ملاقات با یک جستجوگر باتجربه

(ناهیدنامه 0184 – ۲۷ دی ۱۴۰۳)

می‌گویم آن زمان که متوجه شدم که گم شده‌ام، هیچ کس از اطرافیان و دوستان و آنان که قبولشان داشتم، این گمگشتگی و جستجوگری را به رسمیت نمی‌شناختند. سعی داشتند با دلیل و منطق قانعم کنند که زندگی همینی است که می‌بینم و چیزی ورای آن نیست و بهتر است خود را با کاری مشغول کنم و نگذارم که زمان سرگشتگی طولانی شود. آن‌ها هیچ چیزی را درک نمی‌کردند و طول کشید تا فهمیدم که در این مسیر تنهایم و راز دل با هرکسی نتوان گفت.

می‌گوید جاناتان مرغ دریایی را به خاطر داری؟ او می‌خواست باز هم بلندتر و دورتر برود و در نهایت انجامش داد. بعد از آن بود که برخی از مرغان دریایی جوان هم مسیرش را دنبال کردند و افق‌های ذهنی‌شان را بسط دادند.
هیچ مقایسه‌ای و خوب و بدی وجود ندارد. صرفا راه تو با بقیه فرق دارد. از هر هزاران یک نفر جستجوگر می‌شود و باید که در پی پاسخ سوال‌هایش برود. این مسیر ویژه توست و انتظار درک و همراهی از کسی را نداشته باش و راز دل را با هر کسی بازگو مکن.

می‌گوید هیچ استادی را بزرگ نکن و هیچ کسی را واسطه قرار نده. با سوالاتت بمان و‌ جواب را تنها از خود خدا بخواه.
می‌گویم نشانه‌های زیادی دریافت کردم و همان‌ها چراغ راهم برای تغییرات بودند. اما هنوز احساس می‌کنم کافی نیست.
می‌گوید از خدا بخواه تا مسیر را باز هم برایت شفاف‌تر کند. وقت سحر را دریاب.

می‌گویم گاهی فکر می‌کنم زیاده‌خواهی است و دیگر وظیفه‌ی خودم است که تلاش کنم و راه را پیدا کنم.
می‌گوید ابراهیم را به خاطر بیاور که با وجود ایمان، برای اطمینان قلبش از خدا خواست زنده شدن مردگان را به او بنمایاند. «و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحیی الموتی؛ قال اولم تومن؛ قال بلی و لکن لیطمئن قلبی»
و یوسف را به یاد بیاور آنگاه که در زندان از غیر خدا کمک خواست و به این ترتیب سال‌های بیشتری را اسیر زندان شد.

می‌گوید سوال داشتن نعمت بزرگی است. سوال است که تو را به جستجو وا می‌دارد و در نهایت هر جستجوگری مسیر اختصاصی خود را طی می‌کند و درس‌های خود را با شیوه خاص خود بر می‌دارد.

خدا آن کس را که دوست دارد، به جستجوی خود بر می‌انگیزاند تا بیشتر و بیشتر به سویش برود و با خودش سخن بگوید. غالب شاعران ما از نظامی و مولانا و فردوسی جستجوگرانی بودند که همه یک حرف را می‌زنند اما هر یک مسیر اختصاصی خود را طی کرده‌اند‌.
تو هم باید مسیر خاص خود را طی کنی و نمی‌توانی و نباید دنباله‌روی هیچ استادی باشی.

می‌گویم می‌دانم. من از همه می‌شنوم و هر آن‌چه را که به کارم می‌آید برمی‌دارم اما مقلد و پیرو هیچ کسی نمی‌شوم. با این وجود، مدت زیادی نیست که در این مسیر آمده‌ام و هنوز بسیار خام هستم و لازم است که سال‌ها شاگردی کنم.

می‌گوید به زمان و عقب بودن فکر نکن. عقب بودن از چه چیزی را می‌گویی؟ تو چه می‌دانی که آیا آن خیالی که در ذهن داری، بهترین گزینه و مسیر برای توست؟ همه چیز را به خدا بسپار. چه بسا راه بسیار متفاوت‌تری برایت تدارک دیده باشد و چه بسا در آن راه، ره هفت ساله را یک ساله طی کنی.

تو زمان را با متر و معیار دنیایی خود می‌سنجی و حال آن که منابع او بیکران است و از جایی که فکرش را نمی‌کنی، راه را می‌نمایاند و تو را می‌برد. نه به زمان فکر کن و نه به سرانجام و نقطه هدف. فقط و فقط خدایت را بخوان و نشانه‌ها را دنبال کن.

📍پی‌نوشت ۱: ویدئو از ابتدای مسیر کوچه‌باغ‌های سمنان؛ ۲۷ دی ۱۴۰۳؛ موسیقی متن از آلبوم محمد رضا اصفهانی.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *