(ناهیدنامه 0162 – ۵ آبان ۱۴۰۳)
✨میگوید ناهید! یادت میآید که وقتی مهسا آن نقاشی فوقالعاده را در خانهشان نشانت داد و تعریف کرد که پدر همسرش بعد از ورشکستگی در میانسالی به نقاشی پناه آورده و بدون هیچ آموزشی، چنین نقاشیهایی میکشد؛ حسابی به فکر فرو رفتی که مگر میشود چنین استعداد کشف نشدهای هم در یک نفر باشد؟
✨یادت میآید که وقتی به کلبه آقا آرش رفته بودید و تعریف کرد که پنج سال هر هفته به کوه آمده و طلوع را دیده تا این که عشق بر او تجلی یافته و بعد، آن عشق او را به آنجا آورده بود؛ یادت میآید بیش از هر چیز تحت تاثیر شعرهای او و نقشهایی که در سنگها ایجاد میکرد، قرار گرفته بودی؟ از او پرسیدی که آیا قبلا هم در کودکی به این هنرها علاقه داشته یا پدر و مادرش هنرمند بودند؟ پاسخ منفیاش تو را به فکر فرو برد و این که گفت اما حتما این هنرها در اجدادش وجود داشته و او روح اجدادش را با خود دارد.
✨یادت میآید چند سال قبل وقتی سرگذشت آنکلا مرکل را گوش میدادی، بیشتر از همه، آن قسمت تغییر مسیر اساسیاش در چهل سالگی مورد توجهت قرار گرفت و روزها به آن فکر کردی که پس میشود یک نفر که تا چهل سالگی در آزمایشگاه شیمی مشغول بوده، بتواند چنین اثرگذاری در جای دیگر داشته باشد؟ آن روزها که از مسیری که طی کرده بودی راضی نبودی، کورسوی امیدی برایت روشن شد که هنوز دیر نیست.
به قبلتر برمیگردم. یادت میآید که از داستان مولانا همیشه آن قسمت تحولش بعد دیدار شمس برایت جذاب بود و به خصوص تحت تاثیر شعرهایش که چطور میشود که کسی که در فضای دیگری بوده، یک دفعه شاعر شود و آن هم چه شاعری!
✨ناهید! میدانی چرا این آدمها و این قسمت از ماجرای آنها برای تو جذاب بودند و تو را روزها به فکر فرو میبردند؛ اما برای دیگران شاید سرگذشت آدمهایی دیگر و یا جنبههای دیگری از همین آدمها بیشتر جلب توجه میکرد؟
✨ناهید! دلیلش این است که آنها تو را به یاد سفر خودت میانداختند. سفر تو هم در این جنبه با آنها اشتراک دارد. هر کسی در زندگی نشانههای خاص خود را میبیند اما عدهی کمی آنقدر هوشیارند که متوجه نشانهها در بازی آموزشی سفر زندگی خود شوند.
میگویم اما چرا باید تمام این مسیر را اینگونه میآمدم؟ گاهی فکر میکنم که خودم کمکاری کردم و با اشتباه رفتن راه، فرصت عمر را هدر دادم.
✨میگوید اینطور نیست؛ هر یک از مراحل بازی، درسی و مهارتی برای تو داشتند. تو باید از تمام آنها میگذشتی و توشههایی برای مراحل بعد بر میداشتی. یقین داشته باش که تمام آن مهارتها روزی در بقیهی سفر به کارت میآیند. نگران نباش! قوانین هستی با آن چه تو از زمان و لازمههای یک مسیر درک میکنی، متفاوت است. خودت را خالی کن تا فضا برای طلوع آن چه باید خلق کنی و بپرورانی وجود داشته باشد.
📍پینوشت ۱: تصاویر مربوط به اول تا پنجم آبان ۱۴۰۳ (درکه، باغراه فدک، دریاچه چیتگر).

