(ناهیدنامه 0154 – ۲۳ مهر ۱۴۰۳)
میخواهم رازی را با شما در میان بگذارم. رازی که کشف آن برای من به اندازه ۴۰ سال زمان برد.
آیا در سفر زندگی خود، آدمهایی برای شما بسیار خاص و الگو بودند؟ به طوری که آنها را دستنیافتنی بدانید و رویایتان باشد که کاش میتوانستید شبیه آنها شوید؟ در هر یک از آن آدمها، ویژگی یا ویژگیهایی وجود دارد که آنها را از بقیه کسانی که دیدهاید، متمایز میکند و شما دقیقا جذب همان ویژگیها شدهاید.
راز این است: شما هم آن ویژگیها را در درون خود دارید.
شما جذب آن آدم و ویژگیهای خاصی از او میشوید چون خودتان هم آن ویژگی را دارید؛ فقط احتمالا مغفول مانده و متوجهاش نشدهاید. ماموریت شما این است که آن را ببینید و شروع به پرورش آن کنید.
در واقع، شما در آینه دیگری خود را میبینید. به قول حسام ایپکچی، وقتی از دیدن یک منظره به وجد میآیید و حیران میشوید، یک حیرانی دوم هم وجود دارد و آن وجود تماشاگر زیبابینی است که متوجه آن زیبایی شده است.
اگر شما جذب آدم خاصی میشوید ولی دیگران نه، به این توجه کنید که شما قادرید آن استعداد را در دیگری ببینید و به وجد بیایید چون خودتان هم آن را در درون خود دارید.
احتمالا میگویید «نه» و هزار و یک دلیل میآورید که آن آدم با شما خیلی فرق دارد. و این که اصلا نشانهای از وجود آن استعداد در شما نیست و یا حتی اطرافیان خلاف آن را به شما بازخورد دادهاند.
اما نکته دقیقا همین جاست: اگر خودتان و دیگران آن را دیده بودید، یعنی شما قفل آن استعداد را باز کرده و آن را پرورش داده بودید، در این صورت آن دیگری برای شما دست نیافتنی نمیبود.
حرف دیگران مهم نیست. احتمالا همین نزدیکان و اطرافیان و محیطی که تا به حال در آن بودید، از دلایل اصلی دیده و کشف نشدن استعداد درونی شما هستند. چه بسا به طور ناخودآگاه، برای مورد پذیرش قرار گرفتن و دریافت عشق و حس تعلق از همین نزدیکان، خود را همرنگ آن جماعت و محیط کردهاید و خود واقعیتان را فدا کردهاید.
رسالت شما در زندگی، شناسایی و پرورش استعدادهایتان است. هیچ حسرتی بالاتر از این نیست که روزی در ایام پیری متوجه شوید که کلا زندگی اشتباهی را زندگی کردهاید و تمام عمر مشغول خاک ریختن روی الماسهای درونتان بودهاید. در آن روز قطعا همان اطرافیان، هیچ مسئولیتی بر عهده نمیگیرند.
📍پینوشت ۱: ویدئو مربوط به جاده سلامت باشگاه نفت آبعلی – مهر ۱۴۰۳.

