(ناهیدنامه 0101 – ۶ آبان ۱۴۰۲)
او فقط مدیرعامل و موسس نبود. یک رهبر و معلم ذاتی بود. اکثر کارگرها و کارکنان دوستش داشتند و تعهد عمیق نسبت به او و سازمان حس میکردند. با حوصله به آنها آموزش میداد و تربیتشان میکرد.
همه چیز خوب بود تا این که هیات مدیره بخشی از کارهای اساسی را به همین افرادی واگذار کرد که از ابتدا نزد او آموزش دیده بودند بدون توجه به این که آیا ارزشهای همراستا با او دارند یا خیر؛ و این که آیا استعداد مناسب برای آن نقش را دارند؟
حالا بعد چند سال، آن فرهنگ مبتنی بر عشق و علاقه و تعهد، تبدیل شده به فرهنگی توام با ترس از مدیر، سکوت در برابر تصمیمات و اقدامات اشتباه، کاهش دغدغه برای مشتری و اعتبار برند، …
و نه تنها از بار وظایف موسس کم نشده، بلکه آرامش خود را هم به واسطه رفتارهای اشتباه این مدیران ارشد از دست داده.
چند سال قبل در اختلافاتی که بین دو نفر از اعضای تیم ایجاد شده بود، یک نفر توصیه مهمی به من کرد: آن فردی را در تیم نگه دار که ارزشهای همراستا با تو دارد چرا که او پاسدار ارزشهایت خواهد بود و کسانی را به زنجیره اضافه میکند که شبیه خودش باشند و به این ترتیب ارزشها در تیم جاری میشوند.
در افزودن نفرات به تیمهای کوچک و یا واگذاری نقشهای کلیدی در سازمان، ارزشها و باورها حتی بیشتر از مهارتهای سخت اهمیت دارند.

