(ناهیدنامه 0129 – ۱۸ تیر ۱۴۰۳)

اولین جلسات بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی بود. پروژه این بود که از بین ۱۷ هدف توسعه پایدار، آن‌هایی را که دغدغه اصلی ما بودند، انتخاب کنیم. یکی سلامت را انتخاب کرد، دیگری اشتغال، یکی دیگر نابرابری و زنان، آن دیگری آموزش، …

من اما هرچقدر که فکر می‌کردم، همه اهداف برایم مهم بودند. در طول زندگی دغدغه همه آن‌ها را داشتم و در برخی حوزه‌ها پروژه‌هایی انجام داده بودم. اما نمی‌توانستم انتخاب کنم که کدامیک برایم مهمتر است.
شاید به این خاطر بود که در نهایت تحول دیجیتال را انتخاب کردم، یک موضوع زیرساختی که با تجارب شغلیم سازگار بود و می‌توانست روی اهداف مختلف تاثیرگذار باشد.

به محدودیت‌ها و ظرفیت خود آگاه بودم. می‌دانستم که باید جامعه‌ای را برای خود انتخاب کنم و در آن جامعه شبکه‌ام را توسعه دهم. من صنایع مختلف را تجربه کرده بودم. صنعت آموزش، گاز، آب، پلی‌اتیلن، تلکام، تبلیغات، نرم‌افزار، …
اما نمی‌توانستم انتخاب کنم که می‌خواهم به عنوان عضو کدام صنعت شناخته شوم. به تبادل نظرهای آتشین در کانال صاحبنظران انرژی فکر کردم، به بحث و جدل‌های انجمن لوله‌های پلی‌اتیلنی، گروه پایش تجهیزات، …
اشتیاقی برای پیوستن به آن‌ها در خودم حس نمی‌کردم.

حتی وقتی پیشنهاد مدیریت اجرایی آن کارخانه لوله و مخزن پلی‌اتیلن را دریافت کردم، هرچند که چالش بسیار جذاب و وسوسه‌کننده‌ای به نظر می‌رسید، اولین سوالی که از خودم پرسیدم این بود که آیا می‌توانم و اشتیاق دارم که چندین سال به صنعت پلی‌اتین متعهد بمانم؟

اطرافم پر از آدم‌هایی بود متعهد به یک صنعت و من بارها و بارها از خودم می‌پرسیدم که دلیل این تفاوت از کجاست؟ و این که چرا هنوز نتوانستم لنگر بگیرم و انتخاب کنم.

جرقه در آنجایی زده شد که یکی از همان اطرافیان سرزنشم کرد. از نظر او علایقم و فعالیت‌هایم بی‌معنی بودند. به خودم و تفاوتم با اطرافیانم فکر کردم. به اشتراکاتم با دوستانی که تک‌تک آن‌ها را با تلاش پیدا کرده بودم. به ساعت‌ها وقتی که برای مطالعه کتاب‌ها و مقالات و شنیدن پادکست‌هایی می‌گذاشتم که هیچ یک از آن اطرافیان به آن‌ها کششی نداشتند.
من در جای نادرست بودم.

من به مسائل بنیادی‌تر و پایه‌ای‌تری علاقه داشتم که محدود به هیچ یک از لیست صنایع مرسوم نبود و تک‌تک انسان‌ها را هدف قرار می‌داد. مسئله‌هایی که بدون حس گذر زمان، ساعت‌ها به آن‌ها می‌پرداختم و اخیرا با تجربه دردهایم برایم پررنگ‌تر شده بودند. دوباره به خودم و اطرافیانم دقت کردم. ظاهرا این من بودم که به دلیل ترکیب خاص لیست استعدادهایم، در طول زندگی بیش از سایرین در این جنس مسائل غوطه‌ور بودم. من به درون آدم‌ها علاقه داشتم، به معنا و مقصد و هدف، به جایگاه و اثر هر کس در پازل هستی، به روابط بین پدیده‌ها، …

من در تمام این سال‌ها عضوی از صنعت خودشناسی و توسعه فردی بودم بدون آن که متوجه باشم و آن را به عنوان یک صنعت به رسمیت بشناسم.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *