
در دادگاه وجدان
(ناهیدنامه 0186 – ۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول تق! سیاه بود و موقع دنده عقب در آن تاریکی شب ندیدمش. مثل این که استرسهای این سه ساعت تمامی ندارد. دیگر گنجایش ندارم. نمیدانم چه باید بکنم. ماشین را پارک میکنم…

(ناهیدنامه 0186 – ۲ بهمن ۱۴۰۳) ✨پرده اول تق! سیاه بود و موقع دنده عقب در آن تاریکی شب ندیدمش. مثل این که استرسهای این سه ساعت تمامی ندارد. دیگر گنجایش ندارم. نمیدانم چه باید بکنم. ماشین را پارک میکنم…

(ناهیدنامه 0107 – ۲۸ فروردین ۱۴۰۳) داشتم نوشتههای سال گذشتهام در گوگل درایو را میخواندم: مصاحبههایی که انجام داده بودم، برداشتها و تحلیل ذهنی خودم، ریسک فاکتورها و نقاط ضعفم، و برنامهریزی مسیر که داشتم. بعد دیدم اینجا که الان…