(ناهیدنامه 0180 – ۹ دی ۱۴۰۳)
✨پرده اول
میگویم آنجا که در تمرین گفتید خواستههایتان را در ذهن خود تکرار کنید، من هیچ خواستهای نداشتم. برای من در این مرحله از سفر زندگی، الخیر فی ما وقع. اساسا چرا باید خواستهای داشته باشم و چرا چنین چیزی را مطرح کردید؟ هدف از انجام این تمرینات چیست؟
میگوید گفتن «الخیر فی ما وقع» با رسیدن به آن متفاوت است. ما حق داریم بر اساس اهدافی که داریم، ذهن ناخودآگاه خود را برنامهریزی کنیم تا کارها و اهداف مهم را در زندگی خود به مرحلهی ظهور برسانیم.
تعیین خواسته، بخش کوچکی از تمرین است نه هدف اصلی آن. هدف اصلی تمرین، رفع تنش و موانع رشد طرح درونی شماست؛ تجربهی زوایای مختلف ذهن و رهایی از هویتهایی که بر اساس بدن فیزیکی و ذهن تحمیلی ایجاد شده است. به این مرحله در یوگا مرحله پراتیاهارا میگویند.
میگویم این پاسخ به دلم ننشست. توجیه نشدم که اگر هنوز به طرح درونی خود دسترسی درستی نداریم، چطور و با چه جراتی خواسته مهمی را که برآمده از ذهن است آنقدر تکرار میکنیم تا ناخودآگاه، ما را در آن جهت حرکت دهد. میدانم که کار میکند اما هیچ بعید نیست که به آن هدف برسیم و متوجه شویم که حالمان با آن خوب نیست و اساسا از ابتدا نمیبایست به این سمت میآمدیم.
و دیگر این که اگر اتصال با آن طرح درونی برقرار شده، خود آن گام به گام هدایتمان میکند و دیگر نیازی به این کارها نیست.
✨پرده دوم
ذهنم درگیر موضوع خواسته و دعاست. بعد از بیش از بیست سال، صحیفه سجادیه را برمیدارم. میخواهم بدانم که چه خواستههایی مطرح شده. هنوز هم مثل آن زمان، دعاها به دلم مینشینند و سرشار از حس خوب میشوم. من هم مشتاق آنها میشوم. از خلاقیت و ذوق و لطافت طبع دعا کننده به وجد میآیم. تعریف و نوع نگاهم به دعا عوض میشود. کتاب را میبندم و شروع میکنم به شکرگزاری بابت تمام آن چیزهایی که در دامنه توجهم نبودند. باز هم مثل آن سالها پر از حس خوب میشوم و شعلهی کوچکی از عشق را در قلبم حس میکنم. نیازی به نوع تمرین خاص برای بیان خواسته ندارم. اگر تجربهی عشق و یگانگی را میخواهم، باید همین حالا زندگیش کنم.
✨پرده سوم
میگوید در ذهنآگاهی «هدفی» وجود ندارد. هیچ نقطهای نیست که بخواهیم در آینده به آن برسیم. تمرین میکنیم برای تمرین. در این تمرینات در حال اتصال و تماس با چیزی هستیم که از قبل در درون خود داریم. هدف نداریم اما «قصد» داریم. قصد ما از نشستن برای ذهنآگاهی، توجه به نفسهایمان است که وارد بینی میشود و پس از مدتی خارج میشود.
میگویم اگر چنین نمیبود، تعارض بزرگی ایجاد میشد. بودن در لحظهی حال و در عین حال تلاش برای رسیدن به یک دستاورد و نقطه خاص، در یک اقلیم نمیگنجند. هر هدف و دستاوردی، توجه ذهن را از لحظهی حال به آیندهای که هنوز نیامده، معطوف میکند. توضیح مربی به خوبی در وجودم مینشیند.
✨پرده چهارم
میگوید مواد مختلف و مشروب را امتحان کردهام. تجربهی لحظهای که ذهن کنار میرود را دارم. اما برای من هیچ کدام جای ورزش را نمیگیرند. بهترین وضعیت اتصال با خود و هستی را در زمان ورزش شدید تجربه میکنم.
میگویم متوجهم که چه میگویی. من هم تجربهی مشابهی را وقتی تنها و در روزهای خلوت و بدون هدف خاصی به کوه میروم، دارم. اتصالی که در آن شرایط تجربه میکنم، به ندرت در شرایط دیگر زندگی تجربه میکنم. چنان لبریز «بودن» میشوم که از هر آرزویی تهی میشوم.
📍پینوشت ۱: تصویر از باشگاه نفت محمودآباد؛ آذر ۱۴۰۳.

