سفرنامه یک مسافر جستجوگر – قسمت اول

(ناهیدنامه 0149 – ۱۰ مهر ۱۴۰۳)
[سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۱_۱۴۰۳۰۷۱۰]

همه‌چیز از تیر ماه ۱۴۰۱ و عجیب‌ترین رویای زندگی‌ام شروع شد. خواب را بعدها به اتفاقات بیرونی و جنبش مهسا ربط دادم اما حالا می‌دانم که آن رویا بیشتر پیامی برای شروع مسیر طولانی تحولی من بود.

با شروع جنبش مهسا، زندگی من هم دستخوش فراز و نشیب‌های زیادی در ابعاد اجتماعی، شخصی، خانوادگی، شغلی و درونی شد.

بُعد اجتماعی– تحت تاثیر حوادث بیرونی، رنج و درد درونی عظیمی را تحمل می‌کردم. با هر جوانی که کشته یا کور و یا دستگیر می‌شد، از سلامتی و زنده بودن و زندانی نبودن خودم حس عذاب وجدان پیدا می‌کردم. عذاب وجدان داشتم که چرا تا این زمان نسبت به پدیده گشت ارشاد و انواع ظلم‌های دیگر به هموطنانم ساکت و بی‌تفاوت بوده‌ام. برای ماه‌ها، حس درد و عذاب وجدان لحظه‌ای رهایم نمی‌کرد. همسرم دیدگاه متفاوتی داشت و به نظر نمی‌آمد احساساتش جریحه‌دار شده باشد. در خانه هم‌صحبت و هم‌دلی نداشتم تا کمک شود به تسکین بخشی از این درد و رنج.

بُعد شخصی– پیرو یک بحث صورت گرفته در فضای مجازی، یک نفر از من شکایت کرد و اتهام معاند و ضد نظام را وارد کرد. اولین بار بود که در زندگی‌ام با شکایت و دادگاه مواجه می‌شدم و می‌دانستم حمایتی از سمت خانواده نخواهم داشت. بنابراین در سکوت و به تنهایی وکیل گرفتم و کار را پیش بردم و در نهایت خطر رفع شد.

بُعد شغلی– قرار بود تیم کوچک ما در مرکز نوآوری هلدینگ از نظر مالی و کسب و کاری مستقل شود. تا آذر ۱۴۰۱ مهلت داشتم قرارداد درآمدزایی را به نتیجه برسانم. در آن زمان دو پروپوزال در جریان بود که به قطعی شدن آن‌ها اطمینان ۹۹ درصدی داشتم. یکی به دلیل تحولات آن دوران و دیگری به یک دلیل غیرمنتظره منتفی شدند.
هیچ منبع مالی در کار نبود و امید نمی‌رفت که تا آینده‌ی نزدیک بتوانم درآمدی به تیم وارد کنم. تلاش‌ها و به در و دیوار زدن‌ها برای حفظ تیمی که بسیار دوستش داشتم، خود قصه‌ای مفصل است که در این‌جا نمی‌گنجد. در نهایت تیم را منحل کردم؛ با پیشنهاد سرمایه‌گذاری بیشتر مدیران هلدینگ مخالفت و از شرکت خداحافظی کردم.
عدم پذیرش ادامه‌ی سرمایه‌گذاری، مربوط می‌شود به سوالات و صداهای درونی که بعدا بیشتر راجع به آن خواهم نوشت. آن صداهای درونی اجازه‌ی ادامه‌ی مسیر را به من نمی‌داد. شاید باید اولین نشانه‌های حس گم‌شدگی را درهمان‌جا جستجو کنم.

بّعد خانوادگی– تنش‌های زیادی را در خانه با همسرم پشت سر گذاشتم. ما با هم بر سر ارزش‌ها اختلاف داشتیم و این اختلاف روز به روز بیشتر می‌شد. هم‌زمان با تحولات جامعه، من هم داشتم یاد می‌گرفتم جسارت کنم و برای زیستن خود حقیقی‌ام بجنگم و برای رای خودم حداقل به اندازه‌ی رای همسرم ارزش قائل باشم. این تغییر برای هر دوی ما تازگی داشت؛ سرعت تغییرات بیشتر از آنی بود که آرام آرام جا بیفتد و بنابراین تنش ایجاد می‌کرد.

در تمام این ماجراها من تنها بودم. البته در برخی موارد مثل شرایط اجتماعی یا مشکل شخصی، دوستانی گوش شنوا بودند اما در نهایت این من بودم که می‌بایست تمام این‌ها را در درون خود هضم و مدیریت می‌کردم.

📍پی‌نوشت ۱: قسمت قبل [سفرنامه مسافر_جستجوگر ۰۰۰_۱۴۰۳۰۷۰۷]

📍پی‌نوشت ۲: در قسمت بعد، سفر درونی که هم‌زمان با این تحولات طی کردم و موضوع اصلی این سفرنامه است را شرح می‌دهم.

📍پی‌نوشت ۳: برای پست‌های سفرنامه، از عکس‌هایی که در طول سال‌ها بطور شخصی گرفتم و در جایی منتشر نکرده‌ام، استفاده می‌کنم.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *