زندگی بدون عنوان

(ناهیدنامه 1137 – ۲۰ مرداد ۱۴۰۳)

می‌پرسد: شغلت چیست؟
می‌گویم در حال حاضر مدتی است عنوان شغلی ندارم و دلم هم نمی‌خواهد که با یک عنوان شناخته شوم.

می‌پرسد: پس چطوری کار پیدا می‌کنی؟
می‌گویم وقتی عنوان شغلی و شرح شغل‌ها را در سایت‌های کاریابی می‌خوانم، از عهده خیلی از آن‌ها بر می‌آیم اما دوست ندارم که تمام روزم را همان باشم. و آنقدر آن مسیرهای ممکن متنوع می‌شوند که انتخاب برایم دشوار می‌شود.

می‌پرسد: پس چه می‌کنی؟
می‌گویم من آدم چارچوب نیستم. به محض این که به دانشگاه وارد شدم، در چارچوب‌های از پیش تعریف شده نمی‌گنجیدم و تا توانستم از آن‌ها گریختم. آن کلمه و عنوانی که در مدرک تحصیلی‌ام نوشته شده، با آن چه که در واقعیت انجام دادم، زمین تا آسمان فرق دارد.
فرق آن زمان با حالا در این است که آن موقع ناخودآگاه چنان می‌کردم و حالا به این ویژگی خودم آگاه شدم و آن را دیدم. البته چند سالی است که آن را دیده‌ام اما سعی داشتم سرکوبش کنم و همرنگ جماعت باشم. الان آن را پذیرفته‌ام و دلم می‌خواهد خودم باشم و خودم را همانگونه که هستم دوست بدارم.

بنابراین سبک کاریابی‌ام را تغییر دادم. اول مدیرانی را که شخصیت و ارزش‌های جذابی برایم دارند، پیدا می‌کنم. با آن‌ها صحبت می‌کنم و اگر در حل مشکلات مهم سازمان آن‌ها، کاری از عهده‌ام بر بیاید و با استعدادها و علایقم سازگار باشد، پیشنهاد همکاری می‌دهم. برایم عنوان مهم نیست بلکه شرح خدمات مهم است. پایه و اساس این شیوه، شناخت عمیق خود و استعدادهایم است؛ کاری که سال‌ها برای آن وقت گذاشته‌ام. کسی که خود را به درستی نشناخته باشد و نتواند مسیر خود را طراحی کند، به ناچار باید در طراحی دیگران قرار بگیرد.

برنامه دارم یک سالی را بر این شیوه مداومت کنم تا ذهنم از محدودیت‌هایی که به آن‌ها خو گرفته، رها شود. هنوز تا رویای خود را زیستن و رهایی واقعی از آن‌چه محیط و جامعه بر من تحمیل کرده، راه زیادی دارم.

📍پی‌نوشت ۱: واژه رمنده را که دیروز حسام ایپکچی در کلاس براکت به کار برد، معادل با چارچوب‌ناپذیری خودم می‌دانم. حس خوبی است دیدن افراد مشابه.

📍پی‌نوشت ۲: یاد دکتر کارل لوکس بخیر. یک بار در کلاس گفت بدون نگرانی از آینده و قوانین و محدودیت‌ها، خودتان باشید. آنوقت خواهید دید که کائنات به سمت تسهیل شرایط خود بودن شما حرکت می‌کند. مثال و مصداق هم تجربه‌های شخصی خودشان بود.

📍پی‌نوشت ۳: تصویر از بومگردی تیشک کردستان در سفر خرداد ۱۴۰۳.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *