(ناهیدنامه 0114 – ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳)
برای من بیشترین بهرهبرداری از آیات قرآن، آنجاست که با بنیاسرائیل سخن گفته میشه و خاطرات و داستانهای اونها یادآوری میشه.
اگر قرار بود یک کتاب هدایت در این زمان به دست ما برسه، دقیقا همان حرفهایی که در قرآن با بنی اسرائیل زده شده، با مسلمانان زده میشد.
آنجا که موسی به طور میره تا ده فرمان را بیاره و بازگشتش طولانی میشه، قومش تاب نمیارن و گوسالهای برای پرستش میسازند. این دقیقا همون کاری است که ما میکنیم؛ تحمل دوری از باورهای گذشته تا رسیدن به هدایت و بینش و نگرش جدید را نداریم. حتی بعضا آگاهانه جلو ورود دیتای جدید را میگیریم نکنه که باورهامون آسیب ببینند و فضای راحت و آرام و سکونی که در اون بودیم را از دست بدیم.
تحول و بازنگری خود سخته و البته اگر پافشاری کنیم، هدایت و کمکهایی هم میرسه.
این روزها که در حال بازنگری مسیر هستم، خیلی به ذهنم میاد که چه کاریه؟ نونت کم بود، آبت کم بود، چرا دوباره همه چیز را به هم زدی؟ بعد با وجود این که قبلا هم در زندگی این تجربه را داشتم و پایان خیلی خوبی داشت، باز هم کم میارم؛ دلم میخواد به همون باورها و نگرشهای قبلیم چنگ بزنم و خودم را در ظاهر مشغول و سرگرم کنم تا حواسم از سوالاتم پرت بشه و لازم نباشه فضای سخت ابهام و آشفتگی تحول را تاب بیارم.
وقتی سوره بقره و داستان بنیاسرائیل بعد از نجات از فرعون را میخونم، خودم را جای اونها میذارم و یکی از اونها تصور میکنم. دیگه اونها را شماتت نمیکنم که چرا بعد این همه نشانه، هر بار باز بهونه میگیرن و هر بار اشتباهاتی را تکرار میکنند.
از خودم میپرسم آیا میتونم به صبر و یاد خدا و عظمت هستی و خلقت چنگ بزنم و دوام بیارم؟ و البته که این امر جز برای خاشعان دشوار است «انها لکبیره الا علی الخاشعین».

