این روزهای من

(ناهیدنامه 0097 – ۱۱ مهر ۱۴۰۲)

امروز بعد ماه‌ها، دوباره تجربه آموزش یک نیروی تازه‌کار را داشتم این بار برای واحد فروش؛ و به عادت همیشه آموزش را با یک کار واقعی شروع کردم. روز دوم کاری‌اش بود. از او خواستم برای یک استعلام، اسناد و مدارک را آماده و در سیستم بارگذاری کند. خلاصه بعد کلی استرس و نیم ساعت مانده به مهلت پایانی، کار انجام شد و دوان دوان خود را به سرویس رساندیم‌.
بعضی قسمت‌های کار مثل ثبت مشتری جدید و صدور پیش‌فاکتور در سامانه سپیدار را خودم هم بلد نبودم و با نیروی جدید با هم یاد گرفتیم‌. آخر من هیچ وقت کارشناس فروش نبوده‌ام.

تیم‌سازی، سیستم‌سازی، معماری و چیدمان تقسیم وظایف در تیم، و آموزش نیروهای تازه‌کار را دوست دارم. از این که واحد آشفته فروش دارد کم‌کم شکل و نظم می‌گیرد، احساس لذت می‌کنم. منتظرم آنقدری سر و سامان بگیرد که بتوانم بروم سروقت راه‌اندازی مرکز نوآوری.

یک نیروی تازه‌کار مثل موم است؛ هرطور شکل بدهی همان می‌شود. می‌توانی تا یک هفته بگذاریش تا با نرم‌افزار سر و کله بزند و می‌توانی هم همان روز اول یک کار کمی سخت را بگذاری بر عهده‌اش که کار با نرم‌افزار تنها بیست درصد کل کار باشد. هرچقدر از او انتظار داشته باشی و به توانایی‌ها و ظرفیت یادگیری‌اش باور داشته باشی، او هم همانطور خواهد شد. و به این ترتیب فرهنگ تیم شکل می‌گیرد.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *