(ناهیدنامه 0085 – ۱۰ خرداد ۱۴۰۲)
گفت: قراردادی با فلان شرکت کبیر دولتی داریم؛ بخشی از کار، یک پروژه تحلیل داده و ارائه داشبورد است؛ شما و تیمتان آن پروژه را انجام دهید.
گفتم: شما که میدانید مدیران دولتی فرهنگ تصمیمگیری دادهمحور ندارند و داشبورد طراحی شده به سرنوشت صدها داشبورد ارائه شده به بقیه سازمانهای دولتی دچار میشود و بیاستفاده خواهد ماند.
گفت: شما چه کار به این موضوع دارید؟ من پروژه را میگیرم و شما فقط انجامش بده و پولش را بگیر.
استاد محترم دانشگاه شریف و موسس و مدیر شرکت در پارک فناوری خبر نداشت که با وجود بحران مالی، نمیتوانم و نمیخواهم عمر ارزشمند را برای کار بیحاصل صرف کنم. خبر نداشت که با احساس پوچی و عدم خلق ارزش، نمیتوانم کار کنم. خبر نداشت که اثرگذاری از ارزشهایم است؛ ارزشی که زیاد برایش هزینه دادم و باز هم هزینه خواهم داد.
وقتی مفهوم توسعه پایدار را شنیدم و راجع به آن خواندم، گمگشتهام را پیدا کردم. تمام آنچه در درونم بود و غالبا قابل درک توسط دیگران نبود، با این مفهوم چارچوبدار شده بود. اهداف 17 گانه توسعه پایدار، زبان مشترکی میداد برای تعامل با دیگران؛ با فرمولبندی مفهوم اثرگذاری، حالا نه تنها میتوانستم بقیه انسانهای دغدغهمند را شناسایی کنم، بلکه میتوانستم با خودم روراست شوم که کدام اهداف از اهداف 17 گانه از نظر درونی برایم مهمتر هستند و حاضرم برایشان تعهدی بردارم.
در کارآفرینی اجتماعی، یاد گرفتم که چگونه باید شاخص تاثیر تعریف کنم و در ضمن کسب و کار، مرتب آن را رصد کنم تا مبادا که از مسیر منحرف شوم. یاد گرفتم میشود که سودآوری تنها هدف کسب و کار نباشد؛ میشود که اثرگذاری هدف اول باشد و پایداری مالی تنها راهی برای تضمین دوام تاثیر باشد.
حالا با آماده کردن بوم تاثیر در کنار بوم کسب و کار اجتماعی، تلاش کردهام تا خشت اول را راست بگذارم، باشد که حتی در نبود من، ارزشها و مسیر از دست نرود.
پینوشت:در درجه اول به هدف 8 میپردازم و دغدغه بهبود اقتصاد و شاخص تولید ناخالص داخلی از طریق افزایش بهرهوری و رقابتپذیری صنایع کوچک و متوسط را دارم، اما بطور ضمنی اهداف 9 و 12 و 13 و 16 را هم تحت تاثیر قرار میدهم.

