(ناهیدنامه 0066 – ۲۸ بهمن ۱۴۰۱)
در ماههای اخیر خیلی زیاد به چشماندازم و اثری که میخواهم از خودم در دنیا به جا بگذارم فکر کردم. چشمانداز و بیانیه ماموریت فردی قبلیام نیاز به بازنویسی داشت. مسیرهای مختلفی برایم باز شدند که نمیتوانستم بین آنها انتخاب کنم. تا وقتی هدف را ندانی، هر حرکتی بیمعنا میشود.
تصمیم گرفتم متوقف شوم. در این دو ماه به خودم استراحت دادم؛ به مسافرت رفتم؛ با دوستان و افراد مختلفی صحبت کردم؛ از کوچ و روانشناس کمک گرفتم؛ همه و همه برای این که کلاف درهمپیچیده ذهنم بازتر شود و قطبنمایم دوباره به کار بیفتد.
این توقف مزایای دیگری هم داشت. خودم را بهتر شناختم. با کسانی از قبیله خودم مواجه شدم و ذوق کردم؛ در صحبتها و ملاقاتهایی که با آدمهایی جالب داشتم، جنبههای پنهان از درونم را دیدم؛ خواستههای درونیام برایم شفافتر شدند و تصمیم گرفتم که خودم و خواستههایم را به رسمیت بشناسم. بعد از ملاقات با این آدمهای از جنس متفاوت، احساس قدرت بیشتری کردم و به این باور رسیدم که میتوانم رویا و ماموریت بزرگتری داشته باشم.
اخیرا مکالمهای داشتم که ذهنم را درگیر کرد.
گفتم: “من نیاز به چرایی و رویا دارم. آدمی که رویا داره، برای رسیدن به اون دنبال سرمایه میره، ناملایمتهای اقتصادی و چالشهای سگمنت هدف را تحمل میکنه، بعد شکست بیزینس مدل قبلی جا نمیزنه، ضعفهای خودش و کمبودها از نبود دوست و همراه، از پا نمیاندازدش و در عوض با انرژی که اون چرایی به او میده، برای برطرف کردن اونها تلاش میکنه.”
پرسید: “رویا ساختنی است یا یافتنی؟”
گفتم: “بعضیها این شانس را در زندگی دارند که رویا و چراییشان را پیدا میکنند. من اخیرا از این آدمها دیدم که سعی داشتند رویایشان را به من هم بفروشند و من را در آن رویا همراه خود کنند.
بعد از این همه ملاقات، من آدمهای صاحب رویا و بدون رویا را از هم تشخیص میدهم. صاحب رویاها که تعدادشان زیاد هم نیست، یک انرژی ساتع میکنند که من را هم جذب میکند و گاهی دوست دارم پا در مسیر رویایشان بگذارم. من هم دوست داشتم که رویا و چراییام را پیدا کنم. ولی تا آن زمان … ”
به نظر شما رویا ساختنی است یا یافتنی؟

