(ناهیدنامه 0034 -۳۰ دی ۱۴۰۰)

گاهی ما آدم‌ها نسبت به شرایط و اطرافیانمون اینرسی پیدا می‌کنیم. گاهی اینقدر غرق در خوشی میشیم که یادمون میره تمام این خوشی به یک ریسمان نازک بنده. همه تصورات و برنامه‌ریزی‌ها و اهداف و چشم‌اندازمون را بر پایه اون دنیای خیالی بنا می‌کنیم. یکهو یک تلنگر واقعیت ما را به خودمون میاره. این تلنگر درد داره؛ خیلی زیاد. اما وقتی به مصداق‌های قبلی تو زندگی نگاه می‌کنی، می‌بینی در دراز مدت به نفعته. باعث میشه زودتر از دنیای توهم و خیالات خارج بشی و با شناخت واقعیت، همه چیز را متناسب با اون به روز کنی.

این مرحله گذار از خیال به واقعیت درد داره؛ زمان میبره؛ اما وقتی بعدا برمیگردی و به عقب نگاه میکنی، حکمتش را میفهمی. اگر اون درد نباشه، ممکنه هیچ وقت تصمیمات بزرگ و حیاتی زندگیت را نگیری. تو این نقطه‌های عطفه که دید ما به زندگی عوض میشه، اولویت‌ها و خواسته‌هامون برای خودمون شفاف‌تر میشه و انرژی مضاعف پیدا می‌کنیم برای حرکت به سمت اونها. حرکتی که بدون سیلی واقعیت، ممکن بود هیچ وقت صورت نگیره.

شما چقدر در به روز رسانی چشم‌انداز و اهداف خود در مواجهه با آگاهی و شناخت جدید، چابک عمل می‌کنید؟

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *