(ناهیدنامه 0020 – ۱۰مهر ۱۴۰۰)
برای اولین بار تونستم لیست تواناییهایم را از دید خودم بنویسم. قبلا حتی یک کلمه هم از زبان خودم نمیتونستم بنویسم. مدام میرم لیست را مرور میکنم و مزه مزه میکنم ببینم خودم را با این مجموعه تواناییها دوست دارم یا نه. بعد ذوق میکنم از این لیست طولانی و این که چه کارها که میشه باهاشون کرد. بعد یک تلنگر درونی بهم میخوره که نکنه دچار غرور بشی بس که مدتهاست خودم را تحویل نگرفتم و عادت ندارم از خودم تعریف کنم.
چند هفته قبل که میخواستم این لیست را بنویسم هیچی به ذهنم نمیرسید. از ده نفر از دوستان و اطرافیان خواستم سه توانایی شاخص من را برام بنویسن. اما با این که لیستها با هم اشتراک زیادی داشتن، نسبت به اون تواناییها هیچ حسی نداشتم و باورشون نداشتم و میگفتم خب که چی. بعد یک مدت رفتم سراغ تستهای شخصیتشناسی و باز به نتایج اونها گفتم خب که چی. جرقه نهایی وقتی زده شد که فهمیدم فقط اون چیزی مهمه که خودم بتونم راجع به خودم بگم و باورش داشته باشم و حالا از این که خلاصه به این نقطه رسیدم خیلی خوشحالم.

