(ناهیدنامه 0209 – ۳ تیر ۱۴۰۴)
✨سالها پیش دورهای بود که به جهانی شدن و جهانوطنی باور داشتم. بعدتر که تاریخ خواندم و وسیعتر نگاه کردم، فهمیدم دنیای واقعی هنوز فاصلهی زیادی با این شعارهای آرمانی دارد و انسان امروزی چون نوزادی است که غذای کامل نمیتواند جوابش باشد.
✨این روزها با این که دغدغهی اصلی و پروژه شخصیام مربوط به آزادی روح انسان است و محدود به هیچ جغرافیایی نیست، با این که وابستگیهای کمی دارم، با این که اگر شرایط مهیا بود خود را به هیچ نقطهای محدود نمیکردم و یک مسافر همیشگی میبودم، اما روح و جانم با اشعار و ادبیات این سرزمین گره خورده و قلبم در مواجهه به زیباییهای این سرزمین جوری متفاوت از بقیه نقاط دنیا میتپد.
✨در این ایام جنگ، دلم برای ایران زمین میسوزد؛ نگرانش هستم اما هنوز کار متفاوتی نسبت به قبل از دستم بر نمیآید چون این جنگ، یک جنگ تن به تن نیست.
نگرانش هستم همانطور که تمام سالهای قبل هم دلواپسش بودم؛ آلودگی هوا، فرونشست زمین، بحران آب، آموزش معیوب، کمبود انرژی، فقر و ناآگاهی، غارت و هدررفت منابع، فساد سیستماتیک، و حکومتی که گوشی برای شنیدن و تغییر نداشت و با امنیتی کردن فضا و ابزار سرکوب فقط و فقط بر اهداف کوتاهمدت حلقهی محدود خود متمرکز بود.
✨در این ایام همچون گذشته هیچ امیدی به تغییر رویه در حاکمان ندارم. امید بیهوده ندارم که بطور رسمی از مردم خود و اشتباهات این سالها عذرخواهی کنند و لااقل برای مدیریت این بحران از خردمندان سرزمین کمک طلب کنند.
در این سالها، درسی را که به سختی اما در نهایت خوب یادگرفتم این است که دیگران را نمیتوان تغییر داد و تنها کسی که توان تغییرش را دارم، خودم هستم.
با غر زدن، فحش دادن، حرص خوردن و انتقاد کردن من، این حکومت تغییر رویه نمیدهد؛ گوش شنوا پیدا نمیکند؛ رویکردش را از کنترلگری و سرکوب به مهر و صلح تغییر نمیدهد؛ و نالایقان و فرصتطلبان را با خردمندان جایگزین نمیکند.
✨پس برای ایرانزمین چه باید کنم؟ جواب همان است که در همان روند مرگ تدریجی قبل شروع این جنگ به آن رسیده بودم: قوی کردن «من»ها و «نهاد»ها. قدرت واقعی ایرانزمین نه به حاکمان آن بلکه به منهای آن است. شاید عدهی کمی از ما نام پادشاهان غزنوی و سلجوقی و امامان جماعت وابستهی حکومتی را به خاطر داشته باشیم اما همه ما فردوسی و مولانا و ابن سینا را میشناسیم.
آن که ایران را زنده نگه داشت، نه حاکمان آن بلکه «من»هایی بودند که در مسیر انسان کامل و «من پارسی» قدم برداشتند.
وقتی تعداد این «من»های قوی زیاد شود، «من»هایی که روی صفات درونی خود کار میکنند و تکلیفشان با خود و هستی مشخص است، خویشکاری و پروژه شخصی دارند و حول آن نهادسازی میکنند، آن روز در چنین سرزمینی نه هیچ حکومت نالایقی امکان بروز و ظهور خواهد داشت و نه هیچ بیگانهای جرات دستاندازی پیدا خواهد کرد.
✨شاید اکنون و در این برههی کمی حساستر تاریخی، زمان مناسبی باشد که به دایرهی اثرگذاری خود بازگردیم و به جای بازیچهی رسانهها شدن و تمرکز بر دنیای بیرونی که نقش چندانی در حوادث آن نداریم، به جایگاه خود در هستی در این جهان ناپایدار و در این فرصت محدود عمر بیاندیشیم.
به قول مولانا جلالالدین:
«روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم»
📍پینوشت ۱: دوستی دارم که نام مستعار سفیر مهربانی را برای خودش برگزیده و این را رسالت خودش بر روی زمین میداند. تصویر مربوط به استوری دیروز اوست.

