(ناهیدنامه 0200 – ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴)
✨پرده اول
میگوید تو استعداد شهودی بالایی داری. از آنهایی هستی که اگر فقط کمی تلاش کنند، ارتباط برقرار میکنند.
میگویم میدانم. در دورانی از زندگی تجربهاش کردم و هنوز هم آن دوران، بهترین دوران عمرم به حساب میآید. الان هم خیلی کشش دارم که حساب و کتاب و تحلیل را کنار بگذارم و راه شهود را طی کنم.
اما با خودم میگویم حتما دلیلی داشته که این استعداد بالای تحلیل در درونم قرار داده شده.
من نقاط قوت و ظرفیتهای درونی آدمها را میبینم. به آدمها کمک میکنم که خودشان هم آن استعدادها را ببینند و به جای آه و ناله از نقاط ضعفشان، روی آن استعدادها سوار شوند. باور دارم که هر آدمی جایگاهی ویژه و اختصاصی در پازل هستی دارد و استعدادهایش، بیدلیل در وجودش به ودیعه قرار داده نشدهاند. به کار گرفتن آن نقاط قوت و ظرفیتها را لازمهی بازی کردن نقش خود در هستی میدانم و اسراف آنها را روا نمیدانم.
میگوید اشتباه نکن. قرار نیست استعداد بالای تحلیلیات را کنار بگذاری؛ بلکه لازم است بتوانی آن را مدیریت کنی. باید تمرین کنی تا مهارش کنی و هدفمند و متمرکز به کارش بگیری. مانع بزرگ تو ذهنت است. ذهن آشفتهای که انرژیات را هدر میدهد، سد راه شهودت میشود و در درونت اضطراب ایجاد میکند. قرار نبوده قدرت تحلیلیات را برای تحلیل مداوم خود و سپس خود سرزنشگری به کار بگیری؛ بلکه قرار بوده آن را در مسیر جستجوگریات به کار بیندازی.
✨پرده دوم
میگوید ذهنت بیش از حد فعال است. این را از آن جا میگویم که در کلاس ناگهان در افکار خود غرق میشوی و یا وقتی میپرسم چه احساسی داری، به جای توجه به قلبت، چشمانت به سمت بالا و سرت میرود. انگار میخواهی از ذهنت راجع به احساست بپرسی.
میگویم میدانم. مدتها پیش از اینها متوجه آن شده بودم. فهمیده بودم که ارتباطم با قلبم مستقیم نیست و سر بر قلب تسلط دارد. آن زمان در نهایت با خودم کنار آمده بودم که آدمها با هم فرق دارند؛ اما حالا میخواهم تلاشم را کنم تا شهودی که داشتم و دارم، دوباره تقویت کنم. میخواهم ارتباطم با قلبم دوباره برقرار شود.
تمرینهایی میدهد. میخواهد هر روز بخشهایی از یک کتاب معنوی یا شعر را با قلبم بخوانم. میخواهد کتاب را حاشیهنویسی نکنم و به دنبال تفکر و تحلیل نباشم؛ با سلولهای قلب و نه مغز بخوانم و به احساساتم توجه کنم.
✨پرده سوم
میگوید پیشنهاد من این است که آن دوره دیگر که ثبتنام کردهای را منتفی کنی. رویکرد آن دوره، مبتنی بر تحلیل است و ضمنا به دلیل حجم تکالیف، دور زندگیات را تند میکند؛ این با دوره فعلی که شعار آن آهستگی و رویکرد آن مبتنی بر قلب و شهود است، همراستا نیست.
میگویم پیشنهاد شما را نمیپذیرم. من هنوز نمیدانم که در دوراهی عقل و شهود در کجا ایستادهام. هنوز انتخاب نکردهام که یکی را به نفع دیگری کنار بگذارم یا کمرنگ کنم.
میگوید اما جایی باید انتخاب کنی.
میگویم نه. ماموریت ویژه و سخت من این است که مثل یک بندباز در وسط عقل و شهود بایستم. حتما دلیلی داشته که من هر دو استعداد را با هم دارم. ممکن است بعد از مدتی به این نتیجه برسم که با متمایل شدن به یک سو حال بهتری خواهم داشت؛ اما هنوز به آن نقطه نرسیدهام و با احتیاط روی این بند نازک حرکت میکنم و تمام تلاشم را میکنم تا تعادلم را حفظ کنم.
📍پینوشت ۱: تصویر از مسیر کوهپیمایی درکه؛ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۴.

