(ناهیدنامه 0198 – ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴)
✨پرده اول
میگوید: «در درونم ارزشی دارم به اسم اثرگذاری که سالهاست مانع شده عشق و شوقم را زندگی کنم. مدام میگوید پرداختن به شوقت چه تاثیری بر آدمها دارد؟ چه رنجی از رنجهای بشر را کم میکند؟
این ارزش با ارزشهای دیگرم در تعارض قرار میگیرد و من را قفل میکند؛ باعث شده که برای سالها نه شوقم را زندگی کنم و نه دل و دماغ پرداختن به کارهای دیگر را داشته باشم.
حالا احساس میکنم فرسنگها از خود حقیقیام فاصله گرفتهام و حالم با خودم خوب نیست.
خیلی به آن فکر کردهام و به این نتیجه رسیدم که این ارزش متعلق به من نیست و از خانواده و جامعه به من رسیده است.
حالا تصمیم گرفتهام برای یک سال آن را کنار بگذارم و بقیه ارزشهایم را زندگی کنم. یا حالم خوب میشود و به خود حقیقیام نزدیک میشوم و یا حالم بدتر میشود که در آن صورت سال دیگر دوباره آن را به دایره ارزشهایم باز میگردانم.
میگویم زمانی بود که ارزش اثرگذاری، کنترل کامل من را در اختیار داشت. به خاطرش خیلی زیاد هزینه دادم؛ زمانی به خودم آمدم که حالم با خودم خوب نبود و گم شده بودم. من هم در نهایت آن را از لیست ارزشهایم کنار گذاشتم و ترجیح دادم اولویت را به یکپارچگی با خود بدهم؛ به خواسته های کودک درون گوش دادم و فارغ از تجزیه و تحلیل میزان اثرگذاری آنها تمام تلاشم را کردم تا اجرایشان کنم.
بعد از آن بود که روز به روز حالم با خودم بهتر و بهتر شد و آنجا بود که فهمیدم اثرگذاری نتیجه طبیعی قرار گرفتن در جای درست خود است. فهمیدم که اولین کسی که در هستی نسبت به او مسئولیت دارم، خودم هستم و اگر شوقم را بیدغدغه زندگی نکنم، برایند پندار و گفتار و کردارم بر هستی مثبت نخواهد بود.
حالا تعریفم از اثرگذاری و درکم از شیوه اتفاق افتادن آن به کلی تغییر کرده است. لازم بود که برای مقطعی تمرکزم را از این مانع درونی بردارم و اولویت را به بقیه ارزشهایم بدهم. هیچ چیز به اندازه تعارضات و جنگ و کشمکش درونی جلو حرکت را نمیگیرد.»
✨پرده دوم
میگویم تو دو ارزش داری، یکی «در حرکت بودن» و دیگری «ارتباطات». حالت خیلی خوب نیست چون مدتی است که ارزش در حرکت بودن خود را به درستی زندگی نکردهای. از آن طرف مرتب به ظرف ارتباطات خود اضافه میکنی.
به عنوان ناظر بیرونی که نگاه میکنم، انگار ارتباطات زیاد بی حد و مرزی که داری، جلوی پیشرفت تو را گرفته است. باعث شده که تمرکز و زمان تنهایی کافی برای حرکت به سمت رویاهایت را نداشته باشی.
چرا تکلیفت را با این تعارضات روشن نمیکنی؟ یا رویاهایت را تغییر بده یا فکری به حال عادتهای رفتاری فعلیات بکن. تکلیفت را با خودت روشن کن که جایگاه هریک از ارزشهایت کجاست و تا کجا حاضری یکی را به نفع دیگری قربانی کنی؟
✨پرده سوم
میگوید: «از داشتن دومین فرزند پشیمانم. حتی گاهی فکر میکنم از ازدواج پشیمان هستم. حوصلهی دیگران را ندارم و دلم آزادی و تنهایی خودم را میخواهد. انگار که من آدم ازدواج نبودم و شاید بهتر بود مجرد میماندم.
بین نیاز به عشق و احساس تعلق و نیاز به آزادی بالا که دارم، گیر افتادهام. از این جنگ درونی همیشگی خسته شدهام.
اصلا نمیدانم که چه شد که ازدواج کردم. فکر میکنم تحت تاثیر فشار حرفها و باورهای خانواده و جامعه قرار گرفتم.»
📍پینوشت ۱: تصویر از درکه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴. چهارمین فصل پیاپی درکه را هم دیدم و با لمس طبیعت زنده و در تغییر، من هم زندگی کردم.

