(ناهیدنامه 0166 – ۱۳ آبان ۱۴۰۳)
میگوید: «چطور است که میگویی به دنبال شوق قلبی خودت هستی و آن را گم کردهای؟ تو قبلا هم آن را داشتی.
زمانی که در کنار ما بودی، لبخند رضایت و انرژی بسیار بالایت در صبح اول وقت، به من میگفت که عاشق کارت هستی؛ تا عصر سعی میکردی حتی یک لحظه وقت مرده نداشته باشی و با انگیزهی بالا کار میکردی. برایم عجیب است که تمام آن علاقهها از بین رفت!»
✨میگویم من یک جستجوگر هستم. یک جستجوگر نمیتواند یک جا ساکن شود. سرعت تحولات در درون من بالاست. به تجربه به این نتیجه رسیدم که با حضورم در سیستمها، آنها را به هم میریزم و هنوز صبر و توان همراه شدن با سرعت پایین سیستمها را ندارم. شاید هم دوست ندارم برای چنین هدفی، خودم را زندگی نکنم و ترمز خودم باشم. چنین تلاشی حالم را بد میکند و شور و اشتیاق را در من میکشد.
الان به این پذیرش و درک از خود رسیدم که من در غالب سیستمها جا نمیشوم و باید مستقل عمل کنم.
✨صدای درونی در دو حوزه به من نهیب میزد و روز به روز بلند و بلندتر میشد تا جایی که نتوانستم در برابرش مقاومت کنم.
- اول این که نجوا میکرد که نمیخواهد محدود به آن فضا بماند و کل دنیایش همان قدر باشد.
- دوم این که میگفت نمیتواند خودش را عضوی از آن صنعت تصور کند و چنین چیزی رویایش نیست.
من باید شغلی داشته باشم که میل من به آزادی و جستجوگری و تغییرپذیری را ارضا کند و با جامعه و انسانها مرتبط باشد. من باید بتوانم مثل نسیم بوزم.
✨آن چیزی که در مدت همکاری با شما در من شوق ایجاد میکرد، یکی توسعهی سریع آن بخش جدید بود و دیگری لذتی که از پرورش نیروهای جدید و مشاهدهی رشد آنها میبردم. اما اینها برایم کافی نبود. دست و پایم بسته بود و باید با سرعت سیستم همگام میشدم. نسیم تا مدتی میتواند در یک فضای محدود باقی بماند و خلاصه باید به مسیرش ادامه دهد.
✨بهعلاوه، خیلی باید طول میکشید تا با خودم صادق میشدم و به این درک و پذیرش میرسیدم که زمین بازی من، حوزهی جامعه و انسانها و عدالت است نه تکنولوژی. بین فرهنگ و تمدن، من همواره به بخش فرهنگ بیشتر علاقهمند بودم و این چیزی بوده که همیشه ناخودآگاه به سمت آن کشیده میشدم و ساعتها مطالعه میکردم بدون این که متوجه گذر زمان بشوم.
برعکس شما که میتوانید ساعتها روی یک دستگاه یا طراحی و ساخت و تعمیر آن یا مطالعه تکنولوژیهای جدید وقت بگذارید بدون این که متوجه گذر زمان بشوید. در واقع مشاهدهی شوق نایاب شما در کار، تلنگر اصلی را به روحم زد. از خودم میپرسیدم که اگر شما در ۶۷ سالگی میتوانید یک هفته در کارخانه بخوابید و روی ساخت ماشین جدید کار کنید، آن چه کاری است که چنین انگیزهای در من ایجاد کند؟
✨نمیدانم حکمتش چه بوده که بیش از ۲۰ سال در فضای فنی و تکنولوژی ماندم؛ ولی باور دارم دلیلی داشته که بعدها متوجه آن خواهم شد.
حالا که نشانههایی از فضای رسالت شخصیام دارم، تعلل بیشتر جایز نیست. لحظههای عمر به سرعت میگذرند و راه من را به خود میخواند.
📍پینوشت ۱: تصویر مربوط به اولین تولید لوله قطر ۳ متر با ماشین تازه ساخته شده؛ مهر ۱۴۰۲.

