(ناهیدنامه 0096 – ۲۷ مرداد ۱۴۰۲)
در پست قبل راجع به این نوشتم که بعد از ماجرای مهسا امینی، بسیاری از ما تحولات و انقلاب درونی را تجربه کردیم. میخواهم راجع به تجربه خودم بنویسم.
این که الان در یک موقعیت شغلی بسیار راضیکننده و معنادار هستم، حاصل همان تحولات است. در آن دوران به ارزشهایم دقیق شدم. تصمیم گرفتم که محکمتر از قبل و به هر قیمتی پای ارزشهایم بایستم. این را با نزدیکترین اطرافیان و دوستان هم شفاف کردم. اعلام کردم که هرکس در قبر خود میخوابد و من دیگر برخلاف قبل، به خاطر ناخوشامد اطرافیان، از ارزشهایم عقبنشینی نمیکنم.
این یک تصمیم بزرگ بود. بعد از آن جسارت و شهامتم در همه زمینهها افزایش پیدا کرد. بر خیلی از موانع ذهنیام غلبه کردم و هرجا که محافظهکاری یا ترس از ناخوشامد اطرافیان به دلیل حرکت برخلاف عرف و سنت وجود داشت، پرچم ارزشها را مقابلم قرار دادم و بدترین هزینههای محتمل را هم پذیرفتم.
به یک باره وارد دنیای جدیدی شدم و فرصتها و آدمهای جدیدی در مسیرم قرار گرفتند. اعتماد به نفسم چند برابر شد. انرژی که سر جدال درونی بین ارزشها و سنت و خواست اطرافیان هدر میرفت، در پی شفافیت و یکرنگی با خود، آزاد شد و در حلقه آدمهای پرانرژی و فعال قرار گرفتم.
بعضی اطرافیان اوایل مقاومت داشتند. پذیرفتم که ممکن است آنها را از دست بدهم. اما آنها هم به مرور و با سرعت کمتر، من جدید را با حد بسیار بالاتر اختیارات و حق انتخابها پذیرفتند. به عنوان یک زن ایرانی، در نتیجه حوادث سال گذشته، نسبت به بسیاری از حقوق خودم آگاه شدم؛ حقوقی که به سبب فرهنگ و سنت و فضای آموزشی، نه تنها دیگران بلکه خودم هم بطور ناخودآگاه برای خودم به رسمیت نمیشناختم. و بعد آگاهی، با قائل شدن حقوق بالاتر، حق انتخابهای بسیار بیشتری برای مسیر زندگی و گزینههای شغلی خود داشتم که حالا دارم نتیجهاش را برداشت میکنم.
مشاهداتم میگوید که گردباد سال گذشته، اثرات بزرگی بر ذهن و باورهای جامعه ایرانی داشته که این به مرور خود را نشان خواهد داد. فقط کافیست صبور باشیم.

