(ناهیدنامه 0081 – رویا و ماموریت)
جلسه چهارم بوتکمپ کارآفرینی اجتماعی خیلی خوب بود، مثل تمام بقیه جلسات. وقتی در این جمع قرار میگیرم، سرشار از انرژی میشم. امروز کیمیا جان حرفی زد که حرف دل من هم بود؛ گفت چقدر اینجا خوبه، میتونیم راجع به چیزهایی حرف بزنیم که قبلا با کسی نمیتونستیم حرفش را بزنیم و جالبتر این که نه تنها میتونیم حرف بزنیم، بقیه هم کاملا گوش میدن و همراهی میکنن و نظر میدن.
نمیدونم تجربهاش را داشتید یا نه، وقتی بعد سالها جستجو، قبیلهات را پیدا میکنی و میفهمی تو ایراد نداری و تنها نیستی. همین چند وقت پیش بود که داشتم با خودم فکر میکردم که تا کی باید جستجو کنم و کی قراره جایگاه درست و نقشم را در جهان هستی پیدا کنم. با خودم میگفتم ناهید! چرا مثل بقیه به قرار نمیرسی و هنوز مثل دانشجوهای ۲۰ ساله سردرگمی. دنبال یک چشمانداز و رویا بودم برای خودم که خاص من باشه و به قدر کافی بزرگ و جذاب باشه و حتی اگر نه تمام بقیه عمر، حداقل چندین سال از زندگیم را به اون بپردازم. پیدایش نمیکردم، و نسبت به پیشنهادات و رویاهای بقیه، اشتیاق نداشتم گویا یک مراقب درونی هشدار میداد که اونها مسیر من نیستند.
حالا اون رویا را دارم، حامیانی دارم که هرچند بعضا رویاهای خیلی متفاوت دارند، اما میتوانند گوش شنوا باشند و درک و پشتیبانی کنند و با نظراتشون کمک کنند به شفافتر شدن رویا. قصهام کمکم داره ساخته میشه.
بچهها از همه شما ممنونم. آمال عزیز، از شما هم دوچندان ممنونم بخاطر بستری که ایجاد کردی تا ما هم را پیدا کنیم.
بچهها از همه شما بخاطر بودنتون ممنونم. ممنونم که با وجود این که بستری که برای تحقق رویام انتخاب کردم، به ظاهر به لطافت و جذابی بسترها و جوامع هدف انتخابی شما نیست، اما همراهی میکنید، گوش میدید، نظر میدید و از سوالات من خسته نمیشید.

