(ناهیدنامه 0080 – ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲)

می‌پرسد: نوشته ای دغدغه ات بهبود اقتصاد کشور است. این از کجا می‌آید؟
می‌گویم نمی‌دانم، یک دغدغه ذهنی است که همیشه با من است با این که در یک خانواده با سطح اقتصادی متوسط بزرگ شدم و خودم در زندگی شخصی، سطح قابل قبولی از رفاه را داشته‌ام. حتی وقتی ۱۸ ساله بودم، گفتم می‌روم دانشگاه فلان رشته را می‌خوانم تا برگردم و وضعیت آموزشی اینجا را بهتر کنم؛ هرچند که بعدا آن رشته را دوست نداشتم و تغییرش دادم و هرچند هیچ وقت به شهرم برنگشتم.

می‌گوید: پس می‌خواستی اثرگذار باشی.
می‌گویم بله اثرگذاری از ارزش‌هایم است و برای همین همیشه در انتخاب شغل بیش از بقیه چالش داشتم چون حاضر نبودم برای هر کسب و کاری کار کنم و روح آن کسب و کار و نحوه اثرگذاری‌اش در جامعه برایم مهم بوده است.

می‌گوید: باید همچنان چراهای بیشتری بپرسی و به لایه‌های عمیق‌تر درونت دسترسی پیدا کنی تا بفهمی این دغدغه از کجا می‌آید. این دسترسی، لازمه رهبری و همراه کردن آدم‌هاست و داستان کسب و کارت از آن شروع می‌شود.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *