ارزیابی عملکرد سال 1401 بر مبنای مدل 10F

(ناهیدنامه 0071 – ۲۹ اسفند ۱۴۰۱)

نیمه اول سال ۱۴۰۱ با دوره مدیریت محصول بوژان، کارگاه خلق کسب و کار رضا باقری، و جلسات و کارگاه‌های پارک شریف، به فضاهای جدیدی وارد شدم، مدل ذهنی‌ام تغییر کرد و توانستم با شبکه‌ای از آدم‌های شبیه‌تر به خودم ارتباط بگیرم. مشاوره‌های سخاوتمندانه آقای حسینی از تکچی و آقای جمالزاده از دانیو، کمک کردند تا ایراداتم را بهتر بشناسم و مدل ذهنی‌ام باز هم بهتر شود. در جلساتی که با شرکت‌های پایش تجهیزات و بعدتر شرکت‌های خارجی برای MLOPS داشتیم، فرایند کشف محصول را تجربه کردم و اعتماد به نفسم برای ارتباط گیری افزایش پیدا کرد.

نیمه دوم سال ۱۴۰۱ برای من بسیار سخت بود. حوادث غمناک کشور و تصمیم‌گیری‌های سخت مربوط به دایوتک، و نداشتن حامی و همدل و تحمل همه اینها به تنهایی، برای من فراتر از توان و حد تحملم بود. درد کشیدم و بزرگ شدم.

با تمام وجود، تنهایی آدمی در این جهان را درک و زندگی کردم. بعدتر در جلسات تراپی فهمیدم که باید تمرین کنم و یاد بگیرم که خودم حامی خودم باشم. پیشنهاد معصومه هم راهگشاست که می‌گفت باید حامی‌های خود را دسته‌بندی کنم: یکی صرفا حامی در امور روزمره و تفریحات و خوشگذرانی است؛ یکی حامی مالی است و در تنگناهای مالی می‌توان رویش حساب باز کرد؛ یکی حامی عاطفی و گوش شنواست؛ و دیگری حامی و همراه در رشد و توسعه فردی است. یاد گرفتم که سطح توقعم از نزدیکان را پایین بیاورم و انتظار حمایت در همه این جنبه‌ها را از آن‌ها نداشته باشم.

در اسفند که چندین برنامه با خانواده‌های فرادبستان شرکت کردم، از جمله مسافرت دسته‌جمعی ۴۰ نفره، جشن روز جهانی زن و چهارشنبه سوری، قدر و ارزش این دوستی‌ها و در لحظه زندگی کردن‌ها را خیلی بیشتر دانستم و تصمیم گرفتم روی این روابط و دوستی‌ها بیشتر سرمایه‌گذاری کنم. در این فضاها بود که رهایی از دور تند زندگی قرن ۲۱ را تجربه کردم و حال کودک درون دوباره خوب شد.

در همین اسفند ماه بود که جلسات تراپی را شروع کردم و تنها در دو جلسه به کشفیات بزرگی راجع به خودم رسیدم. این خودشناسی برایم بسیار ارزشمند بود و قطعا به جلسات تراپی ادامه خواهم داد.

خب حالا می‌روم سراغ مدل 10F و ارزیابی عملکردم در جنبه‌ها و ابعاد مختلفش.

باور Faith:
بعد از حوادث شهریور و پاییز، باورهایم آسیب دیدند و ماموریت و رسالت اصلی‌ام را گم کردم. می‌بایست آن‌ها را بازسازی می‌کردم و امید و مثبت‌اندیشی را دوباره باز می‌یافتم. این برای من خیلی زمان برد و در آن چند ماه خیلی زیاد اذیت شدم. در دو ماه پایانی سال، با تجربه دور کند زندگی و بودن در لحظه و همراهی با کائنات، کم‌کم توانستم خودم را پیدا کنم و یادم بیاید که تجربه بودن به اندازه شدن اهمیت دارد و این دو در کنار هم معنی پیدا می‌کنند. جلسات تراپی اسفند ماه، خیلی زیاد به خودشناسی‌ام کمک کرد و نیز دیدن آدم‌های مختلف در کل سال و صحبت با آن‌ها کمک کرد خودم و نقاط قوتم را بهتر و بیشتر بشناسم.

تفریح و تناسب اندام Fun and Fitness:
کلاسهای پیلاتس را بطور منظم ادامه دادم. چند بار کافی‌شاپ با دوستان، تجربه خوبی بود که یاد گرفتم برای تفریح دادن به خود، همیشه منتظر همسر نباشم. اوایل عذاب وجدان داشتم اما بعد که دیدم همه خوشحال‌تر هستیم و همسر و پسر هم بلدند که با دوستان و خودشان خوش بگذرانند، من هم از این برنامه‌های هر از گاه لذت بردم. سفر ماجراجویانه چند روزه با همسر و پسر به چالوس و نقاط اطراف، دو سفر به شمال خانوادگی و با دوستان در بهمن و برنامه‌های فرادبستان برای روز زن و چهارشنبه سوری، و دوچرخه‌سواری هر از گاه با معصومه، باعث می‌شوند که به این بخش امتیاز خوبی بدهم.

خانواده Family:
بعد از تنش‌های بعضا سختی که در سال قبل با همسر تجربه کردیم، چه در موضوع اختلاف بر سر مدرسه پسرم، چه نارضایتی همسر از وقت زیادی که برای کار و آموزش گذاشتم، و چه موضوعات سیاسی، در نهایت از تمام آن‌ها به سلامت گذشتیم و به درجه بالاتری از پذیرش هم با تمام تفاوت‌هایمان رسیدیم. یاد گرفتیم که تنها وظیفه‌مان احترام به انتخاب‌های هم و پشتیبانی و حمایت روحی است. من یاد گرفتم که این ناراحتی درونی از همسر که چرا در مسیر کارآفرینی با من همراهی نمی‌کند، بیجاست و حتی طبق نظر مشاور، باید از این بابت خوشحال هم باشم. یاد گرفتم که ضعف والد حمایتگر درونی است که باعث می‌شود انتظار حمایت‌های این چنینی از همسر داشته باشم.

دوستی Friendship:
دوست صمیمی جدیدی پیدا کردم و از این بابت خیلی خوشحالم. یک شخصیت صادق و با حسن نیت، مثبت‌اندیش، با اراده و با پشتکار که خیلی چیزها از او یاد گرفتم و روی نگرش ذهنی‌ام بسیار اثرگذار بود. از معدود تک بنیانگذارهای خانم است که می‌شناسم و کسب رتبه اول او در رویداد کارآفرینی آزاده بسیار خوشحالم کرد و به داشتن دوستی مانند او افتخار می‌کنم. کسی است که می‌توانم خیلی چیزها برایش تعریف کنم و با هم به کارهایمان بخندیم و سربه سر هم بگذاریم.

مالی Finance:
از اپلیکیشن نیوُ برای حسابرسی بصورت روتین استفاده کردم. اما صرفا هزینه‌ها را وارد کردم و تحلیل داده روی آن‌ها انجام ندادم. برای سرمایه‌گذاری اندک مازاد حقوقم هم هیچ کاری نکردم. اقدامم برای اتمام قرارداد با بنتک و بعد اقدام برای بیمه بیکاری، هرچند در ابتدا برایم سخت می‌نمود، اما کاری بود که انجامش دادم و اعتماد به نفسم را خیلی زیاد افزایش داد.

درس از شکست Failure:
سعی کردم بنویسم و بنویسم تا به این ترتیب دلایل شکست و اشتباهاتم را ساختار و نظم دهم و از تکرار آن‌ها در آینده جلوگیری کنم. راجع به آن‌ها با بعضی دوستان و نیز مدیریت بنتک صحبت کردم. تنها اشتباهم این بود که اجازه دادم بعد شکست، والد سرزنشگر تاخت و تاز کند و کودک درون را بدون هیچ حامی مورد حمله قرار دهد. خوشبختانه جلسات تراپی به من کمک کرد تا رفتارم را اصلاح کنم و خودم حامی خودم باشم.

بازخورد Feedback:
بازخوردهایی از چند مشاور کسب و کار دریافت کردم. مدیر بنتک بازخوردهای خیلی خوبی دادند. در جلساتی که با کاندیداهای هم‌بنیانگذار فنی برگزار کردم، بازخوردهای عالی دریافت کردم. تمام این‌ها هرچند در ابتدا برایم سخت بودند و حتی اعتماد به نفسم را باز هم کاهش دادند، اما به مرور اثرات مثبتی روی من گذاشتند و بعضی رفتارها و رویکردهایم را اصلاح کردم. بعد از جلسات تراپی یاد گرفتم بعد دریافت بازخورد، به والد سرزنشگر اجازه سرزنش ندهم، بلکه از والد حمایتگر کمک بگیرم برای پشتیبانی از من در جهت بهبود خود بر مبنای بازخوردها.

این جلسات، همچنین به من در شناسایی ریشه برخی رفتارهای اشتباه تکرار شونده‌ام کمک کرد؛ و مشاور به من این خبر خوب را داد که اگر یاد بگیرم خودم را دوست داشته باشم و بیش از قبل با خودم آشتی باشم، خود به خود خیلی رفتارهایم با اطرافیان هم اصلاح خواهند شد (از جمله انعطاف‌پذیری کم) و در کانال درست قرار خواهند گرفت.

آینده Future:
رسالت شخصی‌ام را بروزرسانی کردم. هنوز نمی‌دانم مهمترین ماموریت من در زندگی چیست اما برای چند سال آینده همچنان می‌خواهم به تولیدی‌ها و صنایع خصوصی در مسیر داده‌محور شدن و تحول دیجیتال کمک کنم تا به این ترتیب هزینه‌های خود را کاهش و بهره‌وری را افزایش دهند. در کل، به هر چیزی که به بهبود فرایند تصمیم‌گیری کمک کند، علاقه‌مندم و داده‌های درست و قابل اعتماد، از جمله پیش‌نیازهای ضروری برای کمک به مدیران ارشد و میانی هستند برای تصمیم‌گیری درست. این حوزه هم با گذشته کاری و تجربیات من همخوانی دارد، هم با استعدادهایم سازگار است و هم با ارزش‌های صداقت و شفافیت منطبق است. دوست دارم خروجی و اثر کارم و خوشحالی مشتری را ببینم. این چیزی است که به من در رضایت از زندگی و درک معنای زندگی کمک می‌کند.

تمرکز Focus:
می‌بایست اهداف سالانه و ماهانه برای دنبال کردن نوشته می‌شد. از طرفی چون در مرحله کشف محصول بودم، نمی‌شد تمرکز به معنای واقعی داشت و اهداف و مسیر در طول حرکت به روز رسانی می‌شدند. با همه این‌ها، از جایی به بعد خیلی زیاد تمرکز را از دست دادم، خصوصا بعد از حوادث پاییز و از دست دادن معنا و رسالت. فهمیدم جستجوگری در فضای بینهایت کمکی به من نخواهد کرد و چنان فضای ابهامی خارج از تحمل ذهن آدمی است. یاد گرفتم که وقتی در طی یک مسیر به تنگه رسیدم، سختی مسیر باعث گمراهی ذهن نشود که بقیه مسیرها فراخ و بی‌مشکل است؛ هر مسیری در نهایت به تنگه خود می‌رسد. پس لازم است که بر مسیر خود تمرکز کنم و به دنبال عبور از تنگه خود باشم.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *