درس‌آموخته‌های سال 1401 – پویش تجربه من دایان

(ناهیدنامه 0070 – ۲۷ اسفند ۱۴۰۱)

سال ۱۴۰۱ برای من سالی پر از حادثه‌های درونی و بیرونی و درس آموخته‌ها و تحولات بود.

یاد گرفتم و فهمیدم که برای من با ارزش‌های صداقت، شفافیت و صراحت، سگمنت هدف دولتی/خصولتی بدترین سگمنت هدف ممکن بوده و اگر سودای اثرگذاری و خدمت به کشور دارم، آنچه که واقعا شدنی و در دایره اثرگذاری من است و تلاش‌های من را هرز نمی‌دهد، تمرکز بر بخش خصوصی و کمک به تقویت هرچه بیشتر آن است. یاد گرفتم که های و هوی و تبلیغات مربوط به سال جهش تولید، صندوق‌های نوآوری بخش دولتی/خصولتی و پارک‌های فناوری من را گمراه نکند و در عوض با پیدا کردن انسان‌های نوآور با رویاها و اهداف بزرگ در بخش خصوصی، به همکاری‌های برد-برد بیندیشم.

در زندگی خانوادگی، یک تعریف جدید از خودم را ارائه دادم و صبر کردم تا باورها و افکار رسوب کرده قبلی در ذهن اعضای خانواده، با باورها و نوع نگرش جدید جایگزین شوند. این تغییر و تحولات برای همه اعضای خانواده سخت و پرچالش بود، ولی از آن به سلامت گذشتیم.

در توسعه شبکه ارتباطی خود خیلی موفق بودم. با آدم‌هایی ملاقات کردم که شاید قبلا در رویاهایم هم نمی‌دیدم. بعد از مدت‌ها، دوستانی پیدا کردم که آرزویش را داشتم. دوستان مثبت‌اندیش، خودباور، در حال توسعه فردی، و با اهداف و آرزوهای بزرگ.

در پی حوادث پاییز، به ماموریتم شک کردم؛ زمان‌هایی طولانی از زنده بودن و نفس کشیدن خود شرمنده بودم؛ به این فکر می‌کردم که آیا توسعه کسب و کار، مهمترین ماموریت من در این برهه از زندگیست؟ معنای تلاش‌هایم را از دست دادم و در نبود هدف و معنایی که به اون ایمان داشته باشم، تمام حرکت‌ها بی‌معنی شد و در تصمیم‌گیری ناتوان شدم. برای من با استعداد باور، آن چیزی که انگیزه‌ی تلاش و حرکت و تحمل سختی‌ها و حل چالش‌هاست، معنا و ماموریت است و هیچ چیز سخت‌تر از فرو ریختن این ستون نبود. همه اینها در کنار غم و درد کشورم و هم‌میهنانم، فشار بیش از حد تصوری بر من وارد می‌کرد؛ فشار و درد و رنجی که تا چند ماه مجبور بودم در خودم بریزم و به تنهایی تحملش کنم.

در حالی که اوایل سال ۱۴۰۱ داشتم روی خودم کار می‌کردم تا از ذهنیت کارمندی به ذهنیت کارآفرینی گذر کنم، اتفاقاتی که برای دایوتک در پاییز ۱۴۰۱ افتاد و بعد جریان بسیار سریع تغییرات و تصمیمات که در نهایت منجر به منحل شدن تیم قبلی، تغییر بیزینس مدل و تغییر سگمنت هدف شد، همه و همه فشار زیادی روی من و ذهنیتم بود. گاهی احساس می‌کردم که دارم زیر بار این همه فشار له می‌شوم. در زمان‌هایی طغیان کردم، گاهی سعی کردم دیگران را مقصر بدانم تا خود را از زیر بار مسئولیتم و سرزنش‌های درونی برهانم. اما در نهایت، از همه این تلاطم‌ها به سلامت گذشتم. حالا در نقطه‌ای با جاپای محکمتر ایستادم. خودم را بهتر شناختم، هدفم را به روز کردم، با واقعیت‌ها بیشتر کنار آمدم، مصمم‌تر شدم، از خودفریبی دست برداشتم، دوباره مثبت شدم، دلیلی برای جنگیدن پیدا کردم، دایره اثرگذاری جدیدی برای خود تعریف کردم تا بتوانم بر پایه آن، هدفگذاری سال ۱۴۰۲ را انجام دهم.

در ماه پایانی سال ۱۴۰۱، آنچنان که به دوستی گفتم، به دریافت‌های درونی از خود رسیدم که برایم کم از کشف قاره امریکا نداشت؛ دلیل و ریشه برخی نقاط ضعف و رفتارهای تکرار شونده‌ام را کشف کردم، و قدم در مسیر اصلاح و بهبود گذاشتم.

و در این روزهای پایانی سال، با قدم زدن در زیر آفتاب بهاری، در میان مردم یا در طبیعت، بعد از این سال پرچالش، آرامش در لحظه بودن را تجربه می‌کنم و به هدفگذاری سال ۱۴۰۲ فکر میکنم.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *