(ناهیدنامه 0007 – ۱۶ آبان ۱۳۹۷)
اجبار در ارائه برخی دروس غیر مرتبط. هر چند مدیر گروه چند ماه قبل از شروع یک ترم، لیست دروس پیشنهادی اساتید جهت تدریس را دریافت می کرد، اما به خاطر کمبود نیرو گاهی مجبور میشد خلاف آن عمل کند. مثلا من مجبور به ارائه دروسی میشدم که تخصص اصلی یا علاقه من نبودند. بدترین تجربهام مربوط به وقتی هست که مجبور شدم درس ریاضیات پیشدانشگاهی را به دانشجویان علوم تربیتی تدریس کنم. دانشجویان بر این باور بودند که آن سرفصل هیچ جا به دردشان نمیخورد. به نظر من هم باید آن درس توسط یکی از اساتید همان دانشکده ارائه میشد تا بتواند مصداق و کاربرد سرفصل را در سالها و درسهای بعدی برای آن دانشجویان تشریح کند. اساتید دانشگاههای فنی کمتر با این مشکلات مواجه هستند. بعلاوه، تدریس درسی در سطح ریاضیات اول دبیرستان برای من هیچ جذابیتی نداشت. کسی از عهده آن برمیآید که عاشق تدریس باشد و فارغ از دغدغه امتیاز پژوهشی، خود را وقف به کارگیری جدیدترین روشها جهت تدریس کند. به نظر من تدریس چنین درسی مهارتهای کاملا متفاوتی با تدریس یک درس تخصصی به دانشجویان سال آخر یا دانشجویان تحصیلات تکمیلی میطلبد. مسئلهای که در توزیع درسها بین اساتید چندان رعایت نمیشد. اساتید با نمره نظرسنجی بین ۱۸ و ۱۹ از دانشجویان این کلاسها نمره بین ۱۵ و ۱۶ میگرفتند. به همین دلایل بسیاری اساتید تمایلی به ارائه چنین درسهایی نداشتند. این اتفاق حاصل یک اشتباه در سیاستهای کلان دانشگاه است که هر دو طرف چه استاد و چه دانشجو ضربه میبینند.
یکدست نبودن و واریانس بالای سطح دانشجویان کلاس. در دانشگاه صنعتی امیرکبیر که درس خوانده بودم، و یا در کلاسهای درسی که در دانشگاههای شریف و تهران گذرانده بودم، سطح کلاس تقریبا یکدست بود. اما تجربهای که در دانشکده علوم ریاضی و کامپیوتر خصوصا با دانشجویان علوم کامپیوتر داشتم، دو سطحی بودن کلاس بود. غالبا اینگونه بود که یک سوم کلاس کسانی بودند که از دوران دبیرستان در کدنویسی حرفهای بودند و از آن طرف کسانی که بدون دید و تحقیق و بعضا بدون استعداد و علاقه وارد این رشته شده بودند. این امر، کار را جهت تصمیمگیری برای سطح ارائه درس سخت میکرد.
به تجربه به این نتیجه رسیدم که نمیتوان همزمان هم به روز بود و با جدیدترین تکنولوژیها آشنا بود، هم همه دانشجویان را راضی نگه داشت. به هر حال طول مدت شبانهروز تغییری نمیکند. به نظر من کسی که در صنعت است میتواند بعد از چند سال تبحر در یک حوزه، درس آنلاینی ارائه دهد و تجربیات خود را منتقل کند. این خیلی کاراتر از کلاسهای درس دانشگاه است. چرا که در این حالت، اولا استاد آنچه تدریس میکند واقعا تجربه کرده، دوم این که خسته از تدریسهای دائم نیست، سوم این که مخاطبانش کسانی هستند که با علاقه و آگاهی پای درسش نشستهاند. اعتقاد دارم که شیوه آموزش سنتی در آینده برچیده خواهد شد.
و در پایان. تصویر بالا مربوط می شود به نظرسنجی دانشجویان در آخرین نیمسال تحصیلی که در دانشگاه بودم. همانطور که می بینید حدود ۵۰۰ نفر از ۷۵۰ نفر اعضای هیأت علمی دانشگاه و ۲۰ نفر از ۳۷ نفر اعضای دانشکده نمره بالای ۱۸.۱ کسب کردهاند که ظاهرا نمره بدی نیست (دلیل بالاتر بودن میانگین دانشگاه از دانشکده این است که نمرات دانشکدههای علوم انسانی به خاطر جنس متفاوت دروس بالاتر از دانشکدههای فنی و ریاضی است).
اما بخشهایی از نظرات برخی از دانشجویانم و دانشجویان دیگر دانشگاهها که در ذیل پستهای قبلی گذاشتند، به این شرح است:
«متاسفانه مشکل سیستم آموزشی کشور اساتیدی هستند که بدون علم کافی تدریس میکنن و با آیندهی دانشجویان بازی میکنند. خود شما نه تنها مهارت تدریس نداشتید بلکه جزئی از همون سیستم خراب بودید که به فکر منافع شخصی خود، آزار دانشجو برای اثبات قدرت خودتون و نهایتن دغدغهی شما هم تقلب دانشجویان بود.»
«اون دانشکده زندگی خیلیهارو نابود کرده، و از کوچکترین عضو تا بزرگترین عضوش توی این موضوع مقصر بودن.»
«خوشحالم كه شما رو اذيت كردم (اذيتامم منطقي بودن و فقط از درس دادنتون ايراد گرفتم)، بخاطر اينكه خيلي از دانشجوهاي اون دانشكده رو بدبخت كرديد. شما و همهي همكاراتون. اينارو حتما به همشون منتقل كنيد. به جز ١-٢ استاد بقيه شما اساتيد، هر روز اونجا داريد دانشجوها رو بدبخت ميكنيد و فقط وقتشون رو تلف ميكنيد. ٤ سااااااال از بهترين روزهاي عمرم رو شماها سوزونديد. واقعا چطوري شبها بدون عذاب وجدان ميتونيد بخوابيد؟!!»
«دانشگاه گورستان استعدادهاست… اساتید هم در این گورستان سهیم هستند و هم اینکه این استعدادهای دیگران رو نابود میکنن…»
«چقدر دانشجو مثل من عمرش رو تلف کرد تا امثال شماها که کم هم نبودید بتونید بیشتر بهمون بخندید.»
بعد از این نظرات، به این باور رسیدم که تدریس در دانشگاه را فقط کسی باید انجام دهد که عاشق تدریس باشد. اگر چنین علاقهای نباشد، مسلما در نبود پاداش (مادی و معنوی)، منطق حکم میکند که در محیطی کار کنیم که حاصل تلاش و سپری کردن عمر گرانبها را بطور حداکثری دریافت کنیم. محیطی که نوع نگرش افرادی که با آنها تعامل داریم از جنس دیگر باشد. البته که دانشجویان پرتلاش با انگیزه و شخصیت بالا هم کم نیستند که برای من الگو بودند و خیلی چیزها از آنها یاد گرفتم، اما میشود در محیط کار دیگری هم با آنها همکار شد.

