(ناهیدنامه 0211 – ۵ مرداد ۱۴۰۴)
✨پرده اول
روز سوم جنگ است. از آن سر دنیا در گروه فامیلی شروع میکند به ابراز خوشحالی با این استدلال که آنها که کشته میشوند مردم عادی نیستند.
قلبم به درد میآید. با جنگ به پذیرش رسیدهام اما نمیتوانم مرگ همدلی در آدمها را هضم کنم. تا چند ساعت شدیدترین احساسات را از ابتدای جنگ تجربه میکنم و با حال بد میخوابم.
عشق ارزشی است که انگار در دنیای ماشینی امروز گم شده؛ انگار « بنیآدم اعضای یک پیکرند» در وجود ما ریشه ندوانده؛ به این فکر میکنم زندگی بدون عشق به همنوع، چگونه قابلیت زیستن میتواند داشته باشد؟ و در نبود آن، معنای زندگی از کجا میتواند بیاید؟
✨پرده دوم
یک گروه مجازی دوستانه داریم به اسم «خانواده تا همیشه». گذراندن روزهای جنگ با این خانواده راحتتر میشود. دوستانم دارند از این میگویند که چقدر از هیچ کاری نکردن ناراحتند؛ یکی میگوید اگر اعلام شود، برای کمکهای امدادی داوطلب میشود؛ آن دیگری چندین ساعت پشت خط اطلاعات مانده تا بتواند حضور ریزپرنده در بالای سرش را گزارش بدهد؛ یکی دیگر که کمی دورتر از تهران است، برای ده روز، میزبان چند نفر شده است.
✨پرده سوم
در این یک سال، بازنگری اساسی در ارتباطاتم داشتهام. وقتی به چهل سالگی میرسی، دیگر نمیتوانی بیخیال ارزشهایت شوی؛ حاضری بسیار بیش از قبل برای آنها هزینه کنی.
حالا بیشترین ارتباط را با آدمهای همارزش و همقبیلهای دارم. در این حلقهی ارتباطی جدید، کمبود خیلی چیزها را در خودم احساس میکنم. هریک از افراد این حلقه، در بعضی ویژگیها چنان برجستهاند که نمیتوان در حضورشان بود و روی آن صفات کار نکرد. باید روی بخشندگیام کار کنم؛ روی همدلی؛ روی انعطاف و پذیرا بودن؛ روی عشق به انسانها؛ روی خرد و آگاهی.
✨پرده چهارم
متنهای نژادپرستانه و به دور از همدلی راجع به مهاجران افغان و پیامهای خشمگینانه زیر پستهایی که به مسئلهی غزه پرداختهاند را میخوانم. به این فکر میکنم با این حجم از خشم و کینه در دل، آیا هیچوقت زمین روی صلح را خواهد دید؟ مگر نه این است که جنگ بیرونی، تصویری از جنگ درونی آدمهاست؟
✨پرده پنجم
راجع به روایتها صحبت میکند. این که بشر تاب تحمل حیرانی را ندارد و فورا خود را در یک روایت محدود میکند. راجع به کارکرد انواع روایتهای دینی، فلسفی، علمی، سرمایهداری و … میگوید. و میگوید آزادی آن نقطهای است که خود را محدود به هیچ روایتی نکنیم و بتوانیم همواره در حیرانی زندگی کنیم. و در این نقطه است که میتوانیم بردگی خود را در روایتها مشاهده کرده و آگاهانه و مسئولانه روایت خود را بسازیم.
به این فکر میکنم که روایت مهر، روایتی است که در ایرانزمین قدمتی دیرینه دارد اما مدتی است که تمام ساز و کارهای نظامهای قدرت بسیج شدهاند تا آن را کمرنگ و محو کنند. برایم مهم نیست که چه تعداد روایتهای مخالف را زیست میکنند اما من دوست دارم این روایت را تقویت کنم.

