یادداشت‌های یک کوچ: راوی باش نه بازیگر

(ناهیدنامه 0202 – ۱ خرداد ۱۴۰۴)

✨برای اولین بار در یک روز با ۴ مراجع جدید جلسه داشته‌ام. قبل از جلسه با مراجع آخر احساس می‌کنم از نظر روانی دیگر ظرفیت ندارم. با این که روز قبل در راستای پروژه بودن به کوه رفته‌ام و صبح را با یک ساعت ورزش شروع کرده‌ام، از نظر روانی ظرفیتم تکمیل شده.

صلاحیت‌های اخلاقی کوچینگ می‌گوید که باید با تمام خودم در جلسه حاضر باشم. تلاشم را می‌کنم به ذهن و‌ روانم استراحت بدهم تا با کیفیتی مشابه اولین جلسه روز در جلسه آخر هم حاضر شوم.

✨فکر می‌کردم از سفر در دنیای درون آدم‌ها لذت می‌برم اما امروز فهمیده‌ام که باید حد و حدود و چارچوب برای خودم تعریف کنم. ظرفیت رفتن به دنیای درون ۴ آدم جدید در یک روز را ندارم. دلم فضای تنهایی و مطالعاتی می‌خواهد که چند ساعت هیچ چیزی تمرکزم را به هم نزند و درگیر قصه‌ی زندگی آدم‌های دیگر نباشم.

✨به دوستی می‌گویم من می‌توانم فیلمنامه و قصه بنویسم از این همه داستان که می‌شنوم. می‌گوید حواست به خودت باشد تا در دام دلسوزی نیفتی و رنج‌های دیگران را بر نداری. هرکسی رنجی دارد، ظرفیت درونی تحمل آن رنج هم به او داده شده و تو با ظرفیتی که تنها متناسب با رنج‌های خودت است، نمی‌توانی رنج‌های دیگران را هم به دوش بکشی.

✨درست می‌گوید. می‌دانم که تجربه‌ی درونی آن آدم دیگر از رنج ممکن است کاملا با درک و دریافت من متفاوت باشد. من نمی‌توانم با فیلتر ادراکی خودم قصه‌ی آن آدم را تحلیل کنم.
باور دارم که رنج‌ها و چالش‌های زندگی هر کدام از ما دلیلی دارند و قرار است درسی به ما بدهند؛ من با آن آدم در یک برش از زندگی‌اش مواجه شده‌ام و شاید همین سختی قرار است سکوی پرش او در آینده باشد. نقش من تنها این است که در این مرحله از سفر زندگی‌اش، کمی شرایط را برایش تسهیل کنم.

✨می‌دانم وقتی پنجره‌ی زمانی نگاه کردن به وقایع را تغییر می‌دهم، تفسیرها هم عوض می‌شوند. در اینجا هم تحلیل‌ها و گفتگوهای ذهنی من هیچ کمکی به اجرای نقشم نمی‌کند؛ باید حواسم به خطاهای شناختی ادراکی باشد.

✨مشاهده و روایتگری با رفتن در نقش بازیگر قصه متفاوت است. من قرار است راوی باشم نه بازیگر. تنها قصه‌ای که در آن هم راوی هستم و هم بازیگر، قصه‌ی زندگی خودم است.

✨نمی‌دانم چقدر در جلسات نقد و تحلیل فیلم شرکت کرده‌اید؟ گاهی فکر می‌کنم در دنیای دیگر، سناریونویس و طراح قصه‌های زندگی آدم‌ها بوده‌ام. انگار آمده‌ام تا کارکرد قصه‌ها را از نزدیک ببینم و بسنجم؛ نقد کنم و برای بهبود آن‌ها ایده‌پردازی کنم.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر از حیاط خانه‌ی برزک مربوط به سفر آگاهی اخیرمان به برزک کاشان؛ ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *